بسم الله الرحمن الرحیم
رزق امشب....
دیدم به دست ساربان انگشترت رفـت
دیدم که دستی سمت گوش دخترت رفت
دیدم به روی نیزه حتی حنجرت رفت
یک نیزه پشت خیمه پیش اصغرت رفت
با نیزه دنبال سر شش ماهه رفتند
آری سراغ اصغر شـش ماهـه رفتند
صابرخراسانی
*من الحبیب الی الغریب*
سال 61هجریست
صدای چکاچک شمشیر
آب نیست, عطش زخم های بسیار،
غم نبود عباس و علی اکبر و قاسم.
جهل و شقاوت مردم از یکسو
ونگرانی خیمه ها از سوی دیگر...
+ گفتی عاشق شدی و بیتاب من
+ گفتی تو لیلایم شو من مجنون ات
+ پس چرا تنهایم گذاشتی؟
هنوز هم صدایم به تو نرسیده!
از فرط گناه بیمار شدی....
+ نگرانتم عزیزم
آمده ام برای پسرم مهدی،
مجنون ها را فرابخوانم...
حاضری به خاطر مهدی من
گناه نکنی؟
دوستدار تو
حسین بن علی
منبع کانال یاس فاطمی
بسم الله الرحمن الرحیم
سرباز 16ساله امام زمان
شهیده راضیه کشاورز در دفترچه خاطراتش چنین نوشته است: "می توان طوری زندگی کرد که خدا و امام زمان (عج) از انسان راضی باشند ،کاشکی هیچ وقت حضور آقا رو ندیده نگیریم و از حضورش غائب نشیم چرا که غیبت ازماست و حضور او همیشگی است- انت فی قلبی یا اباصالح"
بسم الله الرحمن الرحیم
آسمانم عطراگینه، بوی عشق بر مشام میرسه
مامویت دیروزشون قبول شد
امروز هم...
ماموریت دارن برای بیداری ما...
این اعجاز انقلاب است.
بوی یوسفی می آید...
#شهیدانه ( بشنوید)
بسم الله الرحمن الرحیم
ماه نوشت:
رمضان عجب ماهی است...
خوابیدن مان عبادت حساب می شود
نفس کشیدنمان تسبیح خداست...
یک آیه ثواب یک ختم قرآن دارد...
افطاری دادن به یک نفر ثواب آزاد کردن یک اسیر را دارد...
و تمام گناهان را به عبادت و توبه تو می بخشند...
وقتی خدا میزبان مهمانی شود
معلوم است سنگ تمام می گذارد...
و جالب اینجاست که شیطان هم در غل و زنجیر است...
دلتنگ نوشت:
ماه خدا آمد...
ماهِ خدا نمی آی...
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
این روزها روزهای اضطرار است بیایید همگی برای فرج دعا کنیم دعای افتتاح فراموشمان نشود...
بسم الله الرحمن الرحیم
بیست بار با شترش رفته بود حج،
بدون اینکه حتی یک شلاق به او بزند!
بعد از شهادت، شتر بدون اینکه قبر او را دیده باشد آمد همانجا،
زانوهایش را خم کرد؛ افتاد روی خاک.
با همان زبان بسته صیحه می کشید،
خودش را می مالید به خاکها،
سرش را به زمین می زد،
اشک چشمهایش خاک را تر کرده بود.
خبرش وقتی به امام باقر (علیه السلام) رسید، آمد و از او خواست آرام باشد.
شتر از کنار قبر بلند شد و چند قدم برداشت ولی انگار دلش آرام نگرفت،
برگشت و دوباره همان ضجه ها را شروع کرد.
امام یکبار دیگر آمد و آرامش کرد.
بار سوم ،که بی قراری اش را دید فرمود: رهایش کنید.
سه روز آنجا ماند و بالاخره از درد فراق، جان داد.
همانجا، کنار تربت مولایش، زین العابدین (علیه السلام)...
📚 بحار الانوار، جلد 46، ص 148
منبع (++)
بسم الله الرحمن الرحیم
گفت : در می زنند مهمان است گفت: آیا صدای سلمان است؟
این صدا، نه صدای طوفان است مزن این خانهء مسلمان است
مادرم رفت پشت در، اما
گفت: آرام ما خدا داریم ما کجا کار با شما داریم
و اگر روضه ای به پا داریم پدرم رفته ما عزاداریم
پشت در سوخت بال و پر، اما
آسمان را به ریسمان بردند آسمان را کشان کشان بردند
پیش چشمان دیگران بردند مادرم داد زد بمان! بردند
بازوی مادرم سپر، اما
بین آن کوچه چند بار افتاد اشک از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-
گفت: یک روز یک نفر اما...
شاعر:سدحمیدرضابرقعی