آسمان مدیون زهراست

آسمان مدیون زهراست

بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا قرارگاه دل است. به نیابت از شهیدان غلامرضا آویش ،سید رضا و سید محسن قریشی
خاک پای مادر مظلومیت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
صل الله علیک ایتها الشهیده...

-->

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مدیون زهرا» ثبت شده است

۱۸شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.

هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.

هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.

 سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.


قسم به وعده ی شیرین « من یمت یرنی »

که ایستاده بمیرم به احترام علی (علیه السلام)

ایوان نجف

عید غدیر مبارک

غدیر یعنی کسانی که عقب مانده اند برسند و کسانی که جلو رفته اند برگردند.
غدیر یعنی باولایت حرکت کردن.

عیدی مدیون زهراسلام الله علیها: (اینجا)

مدیون زهرا سلام الله علیها
۰۹اسفند

بسم الله الرحمن الرحیم

پای منبر عشق


در روایتی خواندم که درخشندگی فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها باعث می شود تا چشمان کرّوبیان ملأاعلی خیره شود: «زَهَر نورها للملائکة السّماء».برای آنها میدرخشد. ما از این درخشندگی چه استفاده‌ای بکنیم؟ ما باید از این ستاره درخشان، راه به‌سوی خدا و راهِ بندگی را که راه راست است و فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها پیمود و به آن مدارج عالی رسید، پیدا کنیم. اگر میبینید خدا خمیره او را هم خمیره متعالی قرار داده است، به این دلیل است که میدانست این موجود در عالم مادّه و عالم ناسوت، خوب از امتحان بیرون خواهد آمد؛ «امتحنک اللَّه الذی خلقک قبل ان یخلقک فوجدک لمااْمتحنک صابره»؛ قضیه این است. خدای متعال حتّی اگر لطف ویژه‌ای درباره آن خمیره میکند، بخشی مربوط به این است که میداند او از عهده امتحان چگونه برخواهد آمد؛ والّا بسیار کسان خمیره خوب داشتند. مگر همه توانستند از عهده برآیند؟ این بخش از زندگی فاطمه زهرا سلام‌اللَّه علیها، آنی است که ما برای نجات خودمان به آن احتیاج داریم. 

حدیث از طرق شیعه است که پیغمبر به فاطمه سلام‌اللَّه علیها فرمود: «یا فاطمه اننّی لم اغنی عنک من‌اللَّه شیئا»؛ یعنی ای عزیز من! ای فاطمه من! نمیتوانم پیش خدا تو را از چیزی بینیاز کنم. یعنی خودت باید به فکر خودت باشی، و او از دوران کودکی تا پایان عمر کوتاهش به فکر خود بود. شما ببینید آن حضرت چگونه زندگی کرده است! تا قبل از ازدواج که دخترکی بود، با آن پدرِ به این عظمت کاری کرد که کنیه‌اش را امّ‌ابیها - مادرِ پدر - گذاشتند. در آن زمان، پیامبر رحمت و نور، پدیدآورنده دنیای نو و رهبر و فرمانده عظیم آن انقلاب جهانی - انقلابی که باید تا ابد بماند - در حال برافراشتن پرچم اسلام بود. بیخود که نمیگویند امّ‌ابیها! نامیدن آن حضرت به این کنیه، به دلیل خدمت و کار و مجاهدت و تلاش اوست. آن حضرت چه در دوران مکّه، چه در دوران شعب‌ابی‌طالب - با آن‌همه سختیهاکه داشت - و چه آن هنگام که مادرش خدیجه از دنیا رفت و پیغمبر را تنها گذاشت، در کنار و غمخوارِ پدر بود. دلِ پیغمبر در مدّت کوتاهی با دو حادثه وفات خدیجه و وفات ابی‌طالب شکست. به فاصله کمی این دو شخصیّت از دست پیغمبر رفتند و پیغمبر احساس تنهایی کرد. فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها در آن روزها قدبرافراشت و با دستهای کوچک خود غبار محنت را از چهره پیغمبر زدود. امّ‌ابیها؛ تسلّی بخش پیغمبر. این کُنیت از آن ایام نشأت گرفت3/9/73مقام معظم رهبری .

مدیون زهرا سلام الله علیها
۰۳مهر

بسم الله الرحمن الرحیم

خادم ارباب

جَون بنِ حُوَی رضی الله عنه


پلان اول: امروز کسی تو را نمی شناسد.

- این همان غلام سیاه است؟ جون بن حوّی؟!

- نه ، تو..تو اشتباه می کنی! جون که این قدر سفید نبود. آن غلام سیاه...

- می خواهی داد بزنی و بگویی که سفیدرویی ات چیزی نیست جز برکت دعای مولا، اما پشیمان می شوی؛ گوشی که صدای هل من ناصر حسین علیه السلام را نشنیده، صدای تو را هم از بالای نیزه ها نخواهد شنید.

پلان دوم: غلامی سیاه و اهل نوبه بود. امیرالمؤمنین علیه السلام او را از فضل بن عباس بن عبدالمطلب به مبلغ ۱۵۰ دینار خریداری نمود، و به ابوذر هدیه کرد. وی تا هنگام تبعید ابوذر و نیز در تبعیدگاه (ربذه) در کنار او بود. پس از وفات ابوذر در سال ۳۲ هجری جون به مدینه برگشت و در خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام و سپس در خدمت امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و سرانجام در خدمت امام سجاد علیه السلام بود.

پلان سوم: او همراه امام حسین علیه السلام از مدینه به کربلا آمد و در زمره یاران آن حضرت قرار گرفت. چون درگیری لشگر عمر بن سعد با لشگر سیدالشهداء‌(ع) شروع شد، جون در مقابل حسین(ع) ایستاد و اجازه قتال خواست، امام فرمود: تو آزادی، پس خودت را گرفتار مکن.

 

جون به پاهای امام حسین‌(ع) افتاد و آنها را بوسید و گفت: ای پسر رسول خدا! انصاف است من در روزگار صلح کاسه لیس شما باشم و در سختی شما را تنها بگذارم؟ درست است بدنم بدبو، جسمم پست و رنگم سیاه است عنایتی بفرما تا بدنم خوشبو، جسمم شریف و رنگم سفید شود، به خدا قسم از شما جدا نمی‌شوم تا این خون سیاه، با خونهای شما در آمیزد. پس حسین(ع) به او اذن داد او به میدان رفت در حالی که رجز می خواند و می‌گفت: فاجران چگونه خواهند دید شجاعت و شهامت فرد سیاهی را که همراه با شمشیر و تیر و کمان محکم از آل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع می کند...

 

پلان چهارم: بار الها! رویش را سفید و بویش عطرآگین فرما

 امام علیه السلام در کنار او ایستاد و گفت: «خدایا صورتش را سفید گردان؛ بوی او را پاکیزه و خوشبو گردان؛ او را با محمد صلی الله علیه و آله و سلم محشور کن و میان او و خاندان پیامبر آشنایی برقرار ساز.» امام باقر علیه السلام از پدرش امام زین‌ العابدین علیه السلام نقل می ‏کند که پس از گذشت ده روز از شهادت جون، بدن او بوی مشک می‏ داد.  

 

پلان پنجم: مولای من!

من غلام سیاه دل و فقیر را به چند درهم می خری؟ آیا درهمی ارزش دارم؟ روی سیاه من شرمسار شماست طاقت بالا آوردن سرم را ندارم. شکسته ام!دست خالی ام. من هیچی ندارم. هرچی هست روسیاهی ...

آقا جان!مولای من! پسر فاطمه!

من هستم. مدیون زهرا، دل پر از غبار گناه سیاه و تاریک ... محضرتان نشسته ام دعایی فرمایید.


پلان آخر: قُل انَ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحیای وَ مَماتی لِلَّهِ رَبِّ العالمینَ. انعام/162

*التماس دعا!یازهرا

 

مدیون زهرا سلام الله علیها
۱۴شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم

قبل از اینکه مجلس سوم رو شروع کنیم شما را دعوت می کنم به دو مهمانی، به احترام صاحب مجلس،با پای دل بروید :

کمیلنامه آدرس:خیمه شهدا( اینجا)

مهمانخانه شهدا آدرس: شاخه طوبی (اینجا)

اما مجلس عاشورایی.

مجنون در ره معشوقی چون لیلی هر بلایی را به جان خرید تا اینکه گفتند در ره منزل لیلی_که خطرهاست در آن_ شرط اول آنست که مجنون باشی!

آیا ما مجنون هستیم ؟؟؟چه خطرهایی در راه محبوب به جان خریدیم؟سبوی تشنگی مان را کجا می گذاریم بر سر کدام چشمه! تا لیلی آن را بشکند و ما در دلمان ذوق کنیم و بگوییم اگر با من نبودنش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی. عجب دردسری دارد عشق و عاشقی ...

شب است و شمع و..نه این خبرها نیست، بوی عشق نمی آید، مجنون نیست....قدم اول سرسپردگی است اهلش هستیم؟چقدر به صاحب خانه معرفت داریم؟؟؟

دو مجلس آمدیم از آن هایی که از قافله عشق جاماندند نوشتیم،سوختم ، دنیا برسرم خراب شد از وقتی ابن عباس را شناختم! اگر ما هم مثل آن هایی باشیم که ولایت را خوب نشناختند و با امامشان نبودند بازهم قصه کربلا تکرار خواهد شد. اگر دهها حسین هم بیایند باز خورشید بر سر نیزه هاست..

قرار است در این مجلس شخصی  را معرفی کنیم که در مسیر مکه تا کربلا با دعوت امام جزء شیداییان شد.

زهیر رحمه الله علیه

زهیر پسر قین از شرافت و بزرگوارى خاصى برخوردار بود، و همراه قومش مقیم کوفه بود، مردى دلیر و شجاع بود و در جنگها براى خود مواضع مشهورى داشت.
زهیر عثمانى بود و از على و خاند‌انش بدور بود، ولى حسین (علیه‌السلام) را دوست داشت و همین دوستى سبب شد زهیر عثمانى علوى و حسینى شود.
در تاریخ نیامده‌ که امام حسین (علیه‌السلام) در مکه یا در مدینه از فردى بالخصوص دعوت کرده باشد. ولى در بیابان از زهیر دعوت کرد چون حیف بود مردى چون زهیر عثمانى و یزیدى بماند. زهیر با امام حسین (علیه‌السلام) خلوتى کردند. نور ولایت بر قلبش تابید و زهیر حسینى شد. زهیر گرچه در ظاهر از حسین دور بود ولى در باطن با حسین بود و لایق شهادت. جوانمردى حسین اجازه نمی‌داد زهیر که شایسته حسین بود از حضرت دور بماند.
راویان اخبار از جماعتى که همراه زهیر بودند آورده‌اند:
« چون از مکه خارج شدیم، پشت سر امام حسین (علیه‌السلام) حرکت می‌کردیم، و کراهت داشتیم با حسین (علیه‌السلام) همراه شویم.
روزى در یک منزل با فاصله‌اى از هم رحل اقامت افکندیم. مشغول غذا خوردن بودیم که یک وقت فرستاده‌ى امام حسین (علیه‌السلام) را دیدیم که نزد ما آمده و بر ما سلام کرد و گفت: اى زهیر پسر قین امام تو را خواسته که به حضورش شرفیاب شوی.
زهیر به سوى امام رفت، زهیر یزیدى رفت و حسینى برگشت، پس دستور داد خیمه‌گاهش را به نزد خیمه‌هاى حسین بردند.
سپس به همسرش گفت: از آنجا که نمی‌خواهم به جز خیر چیزى از من به تو برسد بعد از این تو را طلاق دادم. چون من تصمیم گرفتم بر همراهى حسین (علیه‌السلام) که جانم را فدایش کنم و از وى حمایت کنم. پس اموالش را به وى داد و با اقوامش او را به سوى خانواده‌اش فرستاد.
سپس به اصحاب خود گفت: هر کس از شما بخواهد با من باشد با من بیاید و الا این آخرین دیدار بین من و اوست.» لهوف سید بن طاووس: ص 132-133
پس از آن همه امکانات خود را در اختیار امام حسین (علیه‌السلام) گذارد و نیرویش را در راه امام به کار گرفت و جان بر کف در خدمتش بود و آرمانش آرمان حسین بود تا جان به فدایش کرد. امام بر بالینش آمد و دعایش کرد.

اشک نوشت: امام حسین زهیر را دعوتش کرد.زهیر میای؟؟؟

ما هم اگه خوب باشیم اگه گناه نکنیم. پیکی میاد از طرف امام زمان ارواحنافداه میای مدیون زهرا؟؟..........

مدیون زهرا سلام الله علیها
۰۳شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم

اول نوشــــــــــــت: آشنا شوید با عبدالله بن عباس ( اینجا)

روی نگاه کردن در چشم های امام را نداشت، سر به زیر افکند و گفت: « مولای من! بر تو در این سفر بیم کشته شدن دارم. تو را به خدا سوگند می دهم که بمان و بپرهیز از اینکه کشته دیار طف شوی»

خودش بود، ابن عباس. همان که مدتی قبل، وقتی امام برایِ ابن عمر از گمراهی حاکمان گفته بود، محکم و مصمم فریاد زده بود:« فدایت شوم! به خدایی که هیچ معبودی جز او نیست، اگر با این شمشیرم در حضور تو با دشمنان پیکار کنم تا از دستم فرو افتد، باز یک صدم از حق تو را ادا نکرده ام. اکنون من حاضرم، فرمان ده.» این همان ابن عباس است.

امام فرمود:« من به قتلگاه خود از تو داناترم و مرا تصمیمی جز جداشدن از دنیا نیست. »

ولی هر طور می توانست باید او را از رفتن منصرف  می کرد. یزید برایش نامه فرستاده بود که حسین بن علی را مجبور کن به ماندن و بیعت کردن.

خودش بود، ابن عباس. سردار سپاه مولایش علی در جنگ صفین و مفسر بزرگ قرآن که حالا مقابل امامش نشسته بود و او را برای نرفتن نصیحت می کرد:« اگر تصمیم حتمی داری که خارج شوی، پس به یمن برو که در آنجا دژ ها و دره های فراوان است و شیعیانی که تو را حمایت می کنند.»

خودش بود ابن عباس، از نزدیک ترین یاران حسن و حسین که برایشان رکاب می گرفت تا از اسب پیاده شوند و وقتی او را از این کار نهی می کردند می گفت: چه افتخاری بالاتر از این که در خدمت فرزندان رسول خدا باشم. خودش بود ابن عباس. (منبع ماهنامه راه قرآن)

...................................

من می گم خادم شما اهل بیتم، من ادعا می کنم اگه امام زمان بیایند در رکابشان می جنگم، من ادعا می کنم سرباز جنگ نرم هستم، من ادعا می کنم جانم را برای فرزندان علی علیه السلام می دهم. من من من....

ابن عباس هم می گفت، او مفسر قران هم بود، او سردار سپاه حضرت علی  علیه السلام در جنگ صفین بود، او پارکاب فرزندان علی علیهما السلام هم بود...او ابن عباس بود...

اما من بدترین غلام حقیر ......................... چی مدیون زهرا؟؟؟ حرفی هم دیگه داری؟؟؟


مواظب دعاهای عهد باشیم:

اللهم انی اجدد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشت من ایامی عهداً و عقداً و بیعة...

                                                                                    

 

                                                                                      و کان الله سمیعا بصیرا

مدیون زهرا سلام الله علیها
۰۷ارديبهشت

سلام علی الفاطمه حتی مطلع المهدی

مهمونی داشتند، بچه ها باهم بازی می کردند.پسرکوچکش بلند بلند حرف می زد، مادر بهش گفت:لاترفعواصواتکم (1)پسرش گفت: چشم مامان.

یکی از مهمونا گفت: مادر و پسر چی می گید به هم؟ خارجی حرف می زنید.!!!

همیشه همینطوریه.مادر و پسر زبون هم رو می فهمند و با آیات قران باهم حرف می زند...

 

لحظه ای با خود می گویم:

این مادر عزیز خانه اش را به یک خانه ای افلاکی، فرودگاهی نورانی و عروج گاهی ربانی تبدیل کرده است. و این همه تنها از انس خانه و خانواده با قرآن رقم می خورد.

رسول خد(ص)می فرمایند:

 

«نوروا بُیوتِکم بِتِلاوَۀ القُرآن:خانه هایتان را با تلاوت قران نورانی کنید.» (2)

امام صادق(ع) می فرمایند:

«...وَالبَیت الَّذی یَقرا فِیهِ القُرآن وَ یَذکر الله عَزَّوَجَل فِیِه تکثر بَرَکَته...:خانه ای که در آن قرآن خوانده می شود و از خداوند بلند پایه در آن یاد می گردد، برکتش بسیار می شود، فرشتگان در آن حضور می یابند، شیاطین آنجا را ترک می کنند، و آن خانه برای آسمان نشینان چنان می درخشد که ستاره برای زمینیان؛ و خانه ای که در آن قرآن خوانده نمی شود و نامی از خداوند والا به میان نمی آید، کم برکت می شود، فرشتگان از آنجا می روند و شیاطین حضور می یابند.»(3)

فرزندم

رسول خدا(ص)می فرمایند:

« تَجَلی بِالتَنزیل أبصارَهُم، وَ یَرمی بِالتَّفسیر فِی مَسامعهم وَ یَغبِقُون کَأس الحَکمَۀ بَعد الصُّبوح: (وزیران و سرداران امام مهدی(عج)) چشم هایشان با آیات قرآن روشن می شود، تفسیر آیات در گوش جانشان جای می گیرد و هرروز، جام حکمت را [از چشمه سار قرآن] سر می کشند.»

 

یادمان نرود که:

 

فاصله ی ما با امام زمان(عج) نه فاصله ی مکانی که فاصله ی اخلاقی است. ما باید فاصله های اخلاقی میان خود و امام زمانمان را برداریم.

امام ما در اوج اخلاق قرآنی است و میزان فاصله و دوری ما از آن حضرت به فاصله و دوری ما از اخلاق قرآنی وابسته است. بدین سان تنها از رهگذر تحصیل اخلاق قرآنی است که می توانیم فاصله های بین خویش و امام عصرمان را در نوردیم و به مهدوی شدن (انسان کامل شدن)که هدف نهایی در فرآیند تربیت مهدوی است، نزدیک و نزدیک تر گردیم.

 

از همین روست که یکی از توصیه های همیشگی ارباب معرفت در عرصه ی تعلیم و تربیت«انس و  اتصال با قرآن و پیاده سازی حقایق آن»است.(6)

یادمان بماند که: وظیفه تربیت سربازان مهدوی بر عهده مادران این جامعه گذاشته شده است...

 


 

1)آیه 2 سوره حجرات

2)وسائل الشیعه، ح7727.

3) اصول کافی، ج2، ص499؛ ابن فهد حلی، عدۀ الداعی،ص248؛ وسائل الشیعه، ج7، ص160.

4) بحارالانوار،ج51،ص116.

5) خانواده و تربیت مهدوی ، مرتضی آقا تهرانی، محمد باقر حیدری کاشانی.

+ این مادری که معرفی کردیم از حافظان قران هستند. ان شاءالله در پناه قرآن سلامت باشند. خداوند بر توفیقاتشان بیفزاید.

 

مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۹فروردين

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

 إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ *فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ *إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ( دریافت)

این است پیام تبریک و شادباش و مژده خداوند به پیامبر مهربانی ها (ص) و حضرت خدیجه (س)، به جهان و به جهانیان.

 

دوستان عزیزم عیدتان مبارک...

از مادر سادات عیدی بگیریم ان شاءالله...فرج آقامون امام زمان را.

یافاطمه اشفعی لنا فی الجنه

یافاطمه اشفعی لنا فی الجنه

یافاطمه اشفعی لنا فی الجنه

 یازهرا

 

 


 

+ خداوند خطاب به پیامبر خویش می فرماید:« بگو هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمی کنم جز دوست داشتن نزدیکانم را» این آیه مودت و محبت نسبت به نزدیکان پیامبر (ص) را به عنوان اجر و مزد رسالت پیغمبر (ص) معرفی می کند و آن را از امت مسلمان می خواهد. ابن عباس روایت می کند: وقتی این آیه نازل شد، به پیامبر عرض کردند:«یارسول الله! آنانی که محبت و مودتشان بر ما واجب شده است، چه کسانی هستند؟»فرمود: « علی، فاطمه، حسن، حسین»/آیه 23 سوره شوری؛/ ینابیع الموده، ج 1، ص124

+امام صادق علیه السلام در باره نخستین آیات سوره  قدر فرمود: « لیله (مقصود حقیقی از آن شب)، فاطمه است و قدر، خداوند است. بنابراین هرکس فاطمه را آن سان که حق معرفت اوست بشناسد، شب قدر را درک کرده است و حقیقت این است که فاطمه علیها سلام فاطمه نامیده شد، چون خلایق از شناختنش ناتوان گشتند»/بحارالانوار، ج18،ص52/


مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۳فروردين

بسم رب الزهرا سلام الله علیها...

اول نوشت:بشنوید:  درد و دل شهید علمدار با شهدا ( دریافت)


...ادامه از (+)

وقتی آدم از بهشت قرب رانده شد و به زمین فراق هبوط کرد، شما تنها وسیله نجات او شدید و نام های شما، اسمای حسنای سوگندنامه ی او. وما بیش از پیش قدر و منزلت شما را در پیش خداوند دریافتیم و به همان میزان متحیرتر و مهبوت تر شدیم در شکوه و عظمت وجود شما.

وقتی نوح در پس آن وانفسای طوفان و سیل، با استعانت از نام شما بر خشکی فرود آمد همه یکصدا گفتیم رازی است به سنگینی خلقت و رمزی به پیچیدگی آفرینش در این نام های مبارک، اما چه راز و رمزی؟!

این انتظار، قرن به قرن، سال به سال، ماه به ماه، روز به روز و لحظه به لحظه گسترش یافت و در بستر آن، سوالی غریب شروع به رشد و نمو کرد تا آنجا که این سوال و انتظار پابه پای هم، دست به کار سوزاندن جان و مچاله کردن دل شدند.

سوال این بود که:

این فاطمه با این شخصیت، با این عظمت، با این جلال و جبروت، با این قرب و منزلت وقتی پا به عرصه زمین بگذارد، چه خواهد شد؟ چه طوفانی به وقوع خواهد پیوست؟ چه معجزه ای رخ خواهد داد و خلایق با او چگونه برخورد خواهند کرد؟!

ولها جلال لیس فوق جلالها الا جلال الله جل جلاله و لها نوال لیس فوق نوالها الا نوال الله عم نواله.

فاطمه را جلال و جبروت و عظمتی است که برتر از او هیچ جلالی نیست. مگر جلال خداوند جل جلاله و هم او را بخشش و عطا و کرمی است که برتر از او هیچ نوال و کرامتی نیست مگر نوال خداوند عم نواله.

پس ما حق داشتیم چشم انتظار آمدن شما و کنجکاو کیفیت برخورد مردم با شما باشیم.

وقتی پدرت زمین را به تولد خود مزین کرد، من از میان تمام خلایق، نگاهم و چشم توجهم فقط به او شد.

هرگاه آفتاب، جسم لطیفش را می آرزد، ابری را سایبان او می ساختم. هرگاه سرما آزارش می داد، شعله خورشید را زیاد می کردم. اگر شبانه راه می پیمود، دامن مهتاب را پیش رویش می گستردم و فانوس ستاره ها را نزدیکتر می بردم که مبادا سنگی به پای رسالتش را بیازارد.

اما...اما من یکی که در خود شکستم وقتی دیدم با او به قدر او رفتار نمی شود و نه به منزلت او که حتی به شأن یک انسان عادی معمولی هم با او برخورد نمی شود. انسان معمولی تمسخر نمی گردد. متهم به جنون نمی شود، با او کینه و عداوت و دشمنی نمی ورزند، اما با او ...

او را ساحر و مجنون خواندند، با او دشمنی ورزیدند، با او جنگیدند، بر سر او خاکستر کینه ریختند. پیشانی اش را آزردند. دندانش را شکستند، محصور شعب اب طالبش کردند و...

و من...منِ آسمان، منِ بی جان، منِ سایبان، منِ دیده بان، خون دل می خوردم و در خود مچاله می شدم، وقتی که می دیدم با مقصود خلقت، با مخاطب « لولاک لما خلقت الافلاک» ، با رمز « انّی اَعلَمُ مالا تَعلَمون»، با آدم تمام، با انسانِ کامل، با عقل کل، اینچنین جاهلانه و کافرانه برخورد می شود.

و... بعد از او با تو، دردانه خداوند.


+ کل مطلب را می توانید در صفحه مدیون زهرا بخوانید. اگر طولانی شد حلال بفرمایید.

 

مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۰فروردين


بسم رب الزهرا سلام الله علیها

از ابتدای خلقتم چشم انتظار آمدنت بودم. خدا مرا که می آفرید و زمین و خورشید و ماه و بر و بحر را، اعلام می کرد که آفرینش شما، آفرینش همه چیز است به طفیلی آفرینش پنج تن است که محور آن پنج تن زهراست.

یا مَلائِکَتی وَ سُکّان سَماواتی اعلَموا انّی ما خلقت سماء مَبنیه وَلا اَرضا مَدحیه وَ لاقَمرا مُنیرا وَ لا شَمسا مُضیئه وَ لافَلَکا یَدور و لابَحرا یَجری وَ لافلکا یَسری اِلّا فِی مَحَبه هولاء الخَمسه.

اگر به خاطر این ها نبود من دست به کار خلقت نمی شدم، آفرینش را رقم نمی زدم، بر اندام عدم لباس هستی نمی پوشاندم.

اگر به خاطر این پنج تن نبود، آفرینش به تکوینش نمی ارزید.

این پنج تن عبارتند از فاطمه و پدر او، فاطمه و شوی او و فاطمه و پسران او.

نه تنها منِ آسمان، که خورشید و ماه نیز، که ستارگان و افلاک نیز، که بر و بحر نیز چشم انتظار آمدنت بودند.

همه غرق این سوال و مات این کنجکاوی بودیم که  این فاطمه کیست که اینقدر عزیز خداوند است و حتی حساب و کتاب خداوند بسته به شاهین محبت و رضایت اوست.

ادامه دارد...

منبع:کشتی پهلوگرفته، نویسنده سید مهدی شجاعی

مدیون زهرا سلام الله علیها