آسمان مدیون زهراست

آسمان مدیون زهراست

بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا قرارگاه دل است. به نیابت از شهیدان غلامرضا آویش ،سید رضا و سید محسن قریشی
خاک پای مادر مظلومیت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
صل الله علیک ایتها الشهیده...

بسم الله الرحمن الرحیم

فاطمه قدم در عرصه محشر می گذارد.

-پروردگارا...

-فاطمه جان با خود ببر هر که را می خواهی با خود به بهشت ببر

فاطمه در میان مردم می گردد. دست شیعیانش را و شیعیان شیعیانش را، دوستانش و دوستان دوستانش را یک به یک می گیرد و از میان آن محشر در پناه خود می گیرد.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۲۸
مدیون زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

گفت: در می زنند، مهمان است؟

گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه، صدای طوفان است

 مزن، این خانه ی مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما ...
 

گفت: آرام ما خدا داریم

ما کجا کار با شما داریم؟

 و اگر روضه ای به پا داریم

پدرم رفته ما عزاداریم

پشت در سوخت بال و پر، اما...

 
آسمان را به ریسمان بردند

آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند

مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر،اما...
 

بین آن کوچه چند بار افتاد

اشک از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد

تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز، یک نفر، اما...

سید محمدرضا برقعی


سلام بانوی بی نشانه...

مادرجانم...

این روزها خیلی دلم گرفته...

دلم تنگ شماست...

دلم تنگ شماست...

باران می آید

یادم رفته عهد هایم

...

علیه اجرا الا الموده فی القربی...

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۳
مدیون زهرا سلام الله علیها
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اکنون پس از شبها و روزهای تلخ نگرانی و کاوش، نوبت آن است که یاد فداکاری با شکوه و مظلومانه‌ی آتش‌نشانان مؤمن و شجاع ملت ایران ثبت و بزرگ داشته شود و مردانی را که حقاً باید قهرمانان کم‌ادّعا و با اخلاص نامیده شوند همگان بشناسند و درس آنان را در خاطر نگه دارند.
این جوانمردان برای نجات جان و مال هم‌میهنان خود، با شهامتی شگفت‌انگیز به درون آتش و آوار رفتند و جان خود را در خطر نهادند و خود را فدا کردند. آنان یک بار دیگر خاطرات فداکاریهای دوران دفاع مقدس را زنده کردند و نشان دادند که ایرانی مؤمن آنجا که پای خطرپذیری برای ادای وظیفه در میان است عزمی راسخ و شجاعتی مثال‌زدنی را تجسّم می‌بخشد و در راه خدا متاع جان را بی‌چند و چون عرضه میکند. خانواده‌های داغدار و همه‌ی ملت ایران به این عزم و شهامت برخاسته از ایمان ببالند و صاحبنظران، این پدیده را در تحلیلها و محاسبات خود درباره‌ی ایران و ایرانی مؤمن به حساب آورند. این حادثه از سوئی غم‌انگیز و از سوئی افتخارآمیز است. اینها شهیدان راه خدمت دشوار و انجام وظیفه‌ی پر خطرند و هرگز فراموش نخواهند شد ان‌شاء الله.
اینجانب در غم آن عزیزان و دیگر جان‌باختگان حادثه‌ی پلاسکو با خانواده‌ها و بازماندگان آنان شریکم و از خداوند متعال برای آنان رحمت الهی و برای اینان صبر و اجر مسألت میکنم.
همچنین از دستگاهها و افرادی که در این ده شبانه‌روز تلخ با همه‌ی توان برای نجات جان آتش‌نشانان و گرفتارشدگان، کوه سنگینی از کار و تلاش و همت و نگرانی را بر دوش کشیدند و با همکاری و صمیمیّت، کاری بزرگ را به پایان رساندند تشکر میکنم و پاداش الهی را برای آنان میطلبم.

سیدعلی خامنه‌ای
۱۰ بهمن ماه ۱۳۹۵
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۵
مدیون زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

اول نوشت: بشنوید (++)

مادرانه نوشت:

مادر وهب خود را به میدان رسانید نگاهى به کشته بى سر فرزند کرد قدرى نوحه سرائى نمود سپس از جاى برخاست و گفت: زنده ماندن من ثمرى ندارد، پس رو به لشگر آورد فریاد کرد:
اى قوم شهادت مى ‏دهم که گبر و یهود و ترسا از شما طائفه بهتر هستند که پسر پیغمبر را مى ‏کشید.
فرد

سپس آن سرخون چکان را به خشم     به چنگ اندر آورد و پوشید چَشم

به روایت ابو مخنف سر پسر را مانند گوى به سوى لشگر انداخت و با آن کافر و زندیقى را کشت و گفت اى بى حیا مردم در پیش ما و در کیش ما ننگ است سرى را که در راه دوست داده‏ ایم پس بگیریم

مجلس نوشت:

«وهب» فرزند «عبدالله بن عمیر» از قبیله «بنی کلاب» است. او همراه مادر و همسرش در لشکر امام حضور داشت. از آنجایی که مادرش (ام وهب) او را به جهاد و حمایت از امام و اهداف آن حضرت تشویق کرده بود، رو به میدان، اسب راند. او پس از مبارزه دلیرانه، تعدادی از دشمنان را به خاک و خون کشید و سپس به خیمه‎گاه، برای دیدار دوباره مادر و همسرش بازگشت. هنگام ملاقات به مادر گفت: آیا شما از من راضی و خشنود شدید؟ مادر پاسخ داد: از تو راضی نخواهم شد تا این که در پیش روی امام حسین علیه السلام شهید شوی.(1) همسر او چون کلام مادر شوهر خود را بشنید به وهب گفت: تو را به خدا سوگند مرا بی‎شوهر مکن و مپسند که بر مصیبت تو گرفتار آیم. مادر گفت: ای عزیزم! سخن همسرت را دور انداز و به میدان برو و در یاری امام حسین علیه السلام تا مرز شهادت بشتاب تا در روز رستاخیز به شفاعت جدش نائل شوی.(2)

پس از این گفت و گوی کوتاه، وهب بار دیگر به سپاه دشمن رو آورد و این رجز را سر داد:

انی زعیم لک امُ وهب                                            بالطعن فبهم تارة و الضرب

ضرب غلام مومن بالرب                                           حتی یذیق القوم مرَّ الحرب

ای مادر وهب! من خود ضامنم که با ته نیزه و شمشیرگاه ضربه بزنم؛ آن هم ضربت زدن نوجوان مومن در راه پروردگار تا به این گروه تلخی جنگ را بچشاند.

وهب در ستیزی دوباره نوزده سواره و دوازده پیاده دشمن را از پای درآورد، تا این که دو دستش در راه احیای دین خدا قطع شد. (3)


پی‎نوشت‎ها:

1. مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 101/ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص13- 12.

2. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 13- 12.

3. منتهی الآمال، ج1، ص662-663.

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۵ ، ۱۳:۲۴
مدیون زهرا سلام الله علیها

س

و

خ

 ت

 م..

 قرار نبود هیزم بشوم چند کلمه آتش آتش آتش..
ره وصال هزار و یک امتحان دارد ...ولی مگر سه ساله چقدر توان دارد..

**********

نمیتونم دیگه صدات بزنم از بس که گرفته صدام
نمیتونم پابه پای تو که بیام آخه آبله داره پاهام
هر شب هق هق میکردم
دیگه داشتم دق میکردم
حالا که با سر به پیشم اومدی
پروانه وار دور طبق میگردم
تنها گیر آوردنت میدونستن مادر نداری
تنها گیر آوردنت فکر کردن خواهر نداری
چشمای خیس منو تو نگاه کن یکی اشک یکی خونه
ولی موهامو نگاه نکن کمی سوخته کمی پریشونه
کاش از ناقه نمی افتادم
کاش میرسیدی به فریادم
اون لحظه ای که جون دادم
زجر میخندید به فریادم
تنها گیر آورد منو تا که تونست منو میزد
تنها گیر آورد منو مثه فاطمه منو میزد
نپرس ازم چرا گوشم مجروحه گوشوارمو یکی کشیده
معجرمو بردن  ولی یه تار مومو بابا هیشکی  ندیده
کاش که حرمت نگه میداشتن
رو گونم رد دست گذاشتن
سرا تا که روی نی بالا رفت
پا رو چادر زینب گذاشتن
تنها مونده بود حرم نه علم بود و نه صاحب علم
تنها مونده بود حرم نامحرما و اهل حرم

 

****************************

ســـه ســـال برایـــت کـــافی بـــود تـــا بشـــوی شبـــیـــه تـــریــن بـــه "مـــادر"

تـــو اگـــر 18 ســـالــه میـــشدی چــه میـــکردی ؟!!

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۵ ، ۱۲:۴۱
مدیون زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

مجلس هفدهم  درنگی در زندگی شمربن ذی الجوشن الضبابی، قاتل امام...
روضه یعنی نشان دادن تصویر اصلی دشمنان امام و آثار فجیع آن ها تا راحت تر این بغض مقدس به بار بنشیند

همیشه در این فراز، دست و دلم می لرزد. صدایم نیز.

نباید سریع از این عبارت گذشت:

ولعن الله شمراً...

به راحتی از این فراز تاریخ هم نمی شود عبور کرد:

زخمی پای علی علیه السلام ، جانباز صفین و حال: قاتل فرزندش حسین علیه السلام .

وقتی« خوب » ها این قدر زود « بد » می شوند ، نباید فقط به یک دعای ساده دل خوش کرد که:

اللهم اجعل عواقب امورنا خیراً!

باید به دنبال ریشه ها و علت ها بود.

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۳۰
مدیون زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

 امسال جای حجاج مشتاق و با اخلاص ایرانی در مراسم حج خالی است ، ولی آنان با قلبهای خود حاضر و در کنار حاجیان از سرار جهان و نگران حال آنان هستند ، و دعا میکنند که شجره ی ملعونه ی طواغیت نتواند به گزندی به آنان برسانند .

حاجی تو رفتی اما چراغ راهت همیشه روشن است...به یاد مهاجر الی الله حاج حسن دانش

عشقت رسد به فریاد

(اینجا کلیک کنید)

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۵۰
مدیون زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

از غلامان شما هم می شود دنیا گرفت...
من نیازت دارم آقا روز محشر، بیشتر...!

میلاد باسعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت مبارک.

امام رضا علیه السلام می فرمایند:

چه نیکوست صبر و انتظار فرج، آیا سخن بنده صالح خدا [ شعیب ] را نشنیدی که فرمود: «و انتظار برید که من [ هم ] با شما منتظرم» و «پس منتظر باشید که من [هم] با شما از منتظرانم»، بر شما باد به صبر و بردباری؛ چرا گشایش بعد از ناامیدی فرا می رسد و به تحقیق کسانی که پیش از شما بودند از شما بردبارتر بودند.


مجلس شانزدهم بازهم قصه تنهایی های مرد عشق در کوفه

 همراه می شویم با قیس اسدی

او بارها بین کوفه و مکه رفت و آمد کرده و پیام های مردم کوفه را به امام رسانده است، امام قلم و کاغذی می طلبد و شروع به نوشتن می کند:" نامه مسلم به من رسید و او به من گزارش داده است که شما همراه و یاور من خواهید بود. من روز سه شنبه گذشته از مکه بیرون آمده ام، اکنون فرستاده من، قیس نزد شماست، خود را آماده کنید که به خواست خدا به زودی نزد شما خواهم آمد."

امام نامه را مهر کرده و به قیس تحویل می دهد تا آن را به کوفه ببرد و خبری بیاورد. قیس نامه را بر چشم می نهد و آماده حرکت می شود. امام او را در آغوش می گیرد و اشک در چشمانش حلقه می زند. او سوار بر اسب می شود و پیش می تازد و کم کم از دیده ها محو می شود. حس غریبی به من می گوید که دیگر قیس را نخواهم دید.

منبع کتاب هفت شهر عشق

 

بیشترآشنا شوید با قیس بن مسهر صیداوی اسدی رضوان الله  علیه : ( اینجا)

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۹
مدیون زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز دنیا را ...!

با چشمان، او دیدم...!

دنیایی پر از بی کسی...!

اللهم عجل لولیک الفرج

 


مجلس پانزدهم ما هم باشد، قصه تنهایی های مرد عشق در کوفه از دنیاطلبی های برخی خواص

تاریخ مینویسد: مسجد کوفه مملو از جمعیتی شد که پشت سر ابن زیاد به نماز عشا ایستاده بودند. چرا چنین شد؟ بنده که نگاه میکنم، میبینم خواصِ طرفدارِ حق مقصرند و بعضیشان در نهایت بدی عمل کردند. مثل چه کسی؟ مثل شریح قاضی. شریح قاضی که جزو بنی‌امیّه نبود! کسی بود که میفهمید حق با کیست. میفهمید که اوضاع از چه قرار است. وقتی هانی بن عروه را با سر و روی مجروح به زندان افکندند، سربازان و افراد قبیله‌ی او اطراف قصر عبیدالله زیاد را به کنترل خود درآوردند.

ابن زیاد ترسید. آنها میگفتند: شما هانی را کشته‌اید. ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو ببین اگر هانی زنده است، به مردمش خبر بده. شریح دید هانی بن عروه زنده، اما مجروح است. تا چشم هانی به شریح افتاد، فریاد برآورد: ای مسلمانان! این چه وضعی است؟! پس قوم من چه شدند؟! چرا سراغ من نیامدند؟! چرا نمیآیند مرا از این‌جا نجات دهند؟! مگر مرده‌اند؟! شریح قاضی گفت: میخواستم حرفهای هانی را به کسانی که دورِ دارالاماره را گرفته بودند، منعکس کنم. اما افسوس که جاسوس عبیدالله آن‌جا حضور داشت و جرأت نکردم! جرأت نکردم یعنی چه؟ یعنی همین که ما میگوییم ترجیح دنیا بر دین! شاید اگر شریح همین یک کار را انجام میداد، تاریخ عوض میشد. اگر شریح به مردم میگفت که هانی زنده است، اما مجروح در زندان افتاده و عبیدالله قصد دارد او را بکشد، با توجّه به این‌که عبیدالله هنوز قدرت نگرفته بود، آنها میریختند و هانی را نجات میدادند. با نجات هانی هم قدرت پیدا میکردند، روحیه مییافتند، دارالاماره را محاصره میکردند، عبیدالله را میگرفتند؛ یا میکشتند و یا میفرستادند میرفت. آن گاه کوفه از آنِ امام حسین علیه‌السّلام میشد و دیگر واقعه‌ی کربلا اتّفاق نمیافتاد! اگر واقعه‌ی کربلا اتّفاق نمیافتاد؛ یعنی امام حسین علیه‌السّلام به حکومت میرسید. حکومت حسینی، اگر شش ماه هم طول میکشید برای تاریخ، برکات زیادی داشت. گرچه، بیشتر هم ممکن بود طول بکشد.

یک وقت یک حرکت بجا، تاریخ را نجات میدهد و گاهی یک حرکت نابجا که ناشی از ترس و ضعف و دنیاطلبی و حرص به زنده ماندن است، تاریخ را در ورطه‌ی گمراهی میغلتاند.

ای شریح قاضی! چرا وقتی که دیدی هانی در آن وضعیت است، شهادت حق ندادی؟! عیب و نقصِ خواصِ ترجیح دهنده‌ی دنیا بر دین، همین است.

مقام معظم رهبری مدظله العالی: بیانات در دیدار فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)


بیشتر بشناسید شریح  قاضی را (اینجا)

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۰
مدیون زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم

عید فطر / اللهم اهل الکبریاء و العظمه

هرچند در میان اعیاد، عید فطر روز جایزه و نشاط است، ولی مؤمن در اعماق دل خود غمی کهن دارد ؛

زیرا اولاً نمی‏ داند که نامه‏ ی عمل او در زمره‏ ی کدامین روزه‏ داران به محضر مولایش عرضه می‏ گردد،

و ثانیاً به خاطر داشته باشد که به برکت ماه صیام و در غل و زنجیر بودن شیاطین و ضیافت مولای رحیم و ودود خود، یک ماهی در امن و آسایش و انس با محبوب گذشت و از فردا، اوست و حملات شیاطین و ابالسه؛ تا چگونه بتواند از عهده‏ ی جنگ با آنان برآید و بر تسویلات نفس اماره فائق شود.

و لذا بهتر است که سالک مغموم از تنهایی خود و مکاید شیطان باشد و به یاد غربت خود از امام زمانش(عج) باشد، که در چنین روزی می‏ باید به امامت مولای خود نماز عید می‏ کرد، ولی از رؤیت جمالش و بهره‏ مندی از برکات وجودش محروم است

و چه غصه‏ ای بالاتر از غریبی و غربت یتیمی و بی‏ سرپناهی...

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۵ ، ۱۶:۰۸
مدیون زهرا سلام الله علیها