آسمان مدیون زهراست

آسمان مدیون زهراست

بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا قرارگاه دل است. به نیابت از شهیدان غلامرضا آویش ،سید رضا و سید محسن قریشی
خاک پای مادر مظلومیت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
صل الله علیک ایتها الشهیده...

-->
۱۱تیر

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی خداوند متعال در آیه پنجاهم از سوره مبارکه ذاریات می فرماید:، فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ( پس به سوى خدا بگریزید که من شما را از طرف او بیم‏ دهنده‏ اى آشکارم)

فرار به سوی خدا از این همه کفر و شرک و گناه...

اگر حالمان بدجور خراب است اگر خیلی گناه کردیم اگر همه درها به رویمان بسته است تنها راه نجات فرار به سوی خداست خودمان را به خدا بسپاریم

 

در حکایتی از حاج محمد اسماعیل دولابی نیز نقل شده است که:

می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود.
همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود.
وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.
پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد! خودش را به سینه‌ی پدر چسباند.
شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید.
«ففِرُّوا إلی الله»
هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.

وعلامه طباطبایی(ره) هم در این زمینه می فرمایند:
مراد از فرار کردن به سوى خدا، انقطاع به سوى او است به دست برداشتن از کفر، و گریزان بودن از عقابى که کفر به دنبال دارد، و متوسل شدن به ایمان به خداى تعالى به تنهایى، و اینکه او را یگانه معبودى بى شریک براى خود بگیرند.
ترجمه المیزان، ج‏۱۸، ص: ۵۷۴

مدیون زهرا سلام الله علیها
۰۵تیر

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا سی روز مهمانت بودیم سفره رحمت و مغفرت گسترده شده بود...سی روز شکایت کردیم

شکایت کردیم از نبود پیامبر مهربانمان صلی الله علیه و آله وسلم

از غیبت امام و ولیمان ارواحنافداه

از کم بودن تعدادمان از زیادی دشمنانمان از شدت فتنه های روزگار بر ما و....

خدایا تو شنونده شکایت هایی

خدایا تو اجابت کننده دعا هایی

خدایا شب های قدر هم گذشت...شب های قدری که چندمین قدری بود که بدون مولا و آقایمان سپری شد نمی دانیم

و حال آنکه عیدی دیگر آمده فطر هجر یار...

عید هایی در نبود صاحبمان ارواحنافداه...

بر ما چه می گذرد؟!؟

دلمان تنگ است....


پ.ن: اگر نیستیم حلال بفرمایید.می آییم اما دست خالی اگر هم حرفی داشتیم ناگهان فرزند دلبند صفحه کلید را از ریر دست بیرون می آورد و به جای اسباب بازی  می برد یا اینکه یارانه را خاموش می کند.

 

مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۶خرداد

بسم الله الرحمن الرحیم

اگه پیش بیاد٬بشه نصیب من لقات علی

من می دم این جون ناقابل و رونمات علی

هرکی بویی برده از مردونگی دیوونته

هی میگه فدات علی فدات علی فدات علی

شاعر: حاج علی انسانی

 


 

مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۲ارديبهشت

بسم الله الرحمن الرحیم

ما مأمور به انتظاریم؛ انتظار یعنی چه؟ انتظار به معنای مترصّد ‌بودن است. در ادبیّات نظامی یک‌ چیزی داریم به نام «آماده‌باش»؛ انتظار یعنی «آماده‌باش»! باید «آماده‌باش» باشیم. انسان مؤمن و منتظر، آن‌کسی است که در حال «آماده‌باش» است. اگر امام شما که مأمورِ به ایجاد عدالت و استقرار عدالت در کلّ جهان است، امروز ظهور بکند، باید من و شما آماده باشیم. این «آماده‌باش» خیلی مهم است؛ انتظار به این معنا است. انتظار به معنای بی‌‌صبری کردن و پا به زمین کوبیدن و چرا دیر شد و چرا نشد و مانند اینها نیست، انتظار یعنی باید دائم در حال «آماده‌باش» باشید.

این انتظار، مستلزم صلاح و عمل است؛ باید خودمان را اصلاح کنیم، باید اهل عمل به آن چیزی باشیم که دل آن بزرگوار را شاد میکند. اگر بخواهیم این‌جور عمل بکنیم و این صلاح و اصلاح را برای خودمان فراهم بکنیم، طبعاً نمیتوانیم به عمل فردی اکتفا کنیم. در محیط جامعه، در محیط کشور، در محیط جهانی هم وظایفی هست که باید انجام بدهیم؛ این وظایف چه هستند؟ این همان چیزی است که نیاز دارد به بصیرت، نیاز دارد به معرفت، نیاز دارد به نگرش جهانی، نیاز دارد به روشن‌بینی؛ این آن چیزی است که شما جوان عزیز فعّالِ امروز به آن موظّفید.

بیانات در دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین (علیه‌السلام)


غریبانه نوشت:

کوچه هامان رنگ انتظار...(نه آقا دروغ می گوییم)

کوچه هامان رنگ و بوی آمدنت ( نه آقا دروغ می گوییم)

کل شهر چرخیدیم ریسه بندان و چراغان بود ... چه خبر بود همه جا بوی انتخابات شربت و شیرینی بود برای تبلیغات...

کاش قدری برای آقا تبلیغ می کردیم کاش قدری شعار هایمان بوی انتظار می داد کاش قدری اخلاقمان بوی انتظار می داد کاش قدری....

بغض گرفته این دلم

.

.

.

همه جا بوی غربت است

 جشن گرفتند برای آقا جشن گرفتند اما چه جشنی کاش قدری در مورد آقا بود، کاش کمی هم مربوط به امام زمان علیه السلام بود....وارد حسینیه شدیم وااای به حال ما کاش لااقل حرمت حسینیه را .... جشن آقا بود اما چه جشنی.....وای به حال ما...

وای به حال ما

خوابیم ....خوابیم به خدا  

نفهمیدیم ماه شعبان را.....

وای به حال ما پسر فاطمه را گم کردیم.....

وای به حال ما پسر فاطمه را گم کردیم....

اگر حالمان خراب بود ببخشید که حالتان را هم خراب کردیم....

 

 

مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۱فروردين

بسم الله الرحمن الرحیم

گوش این آسمان راز و نیاز و مناجاتهایش را می‏شنید و چشم ستارگان اشک های عاشقانه‏ اش را همیشه می‏ دید. زمامداری بود که در دل شب، تنها در محراب می ‏ایستاد و ریشش را به دست می‏ گرفت و مانند مارگزیده به خود می‏ پیچید و »یا دنیا غرّی غیری‏« می‏ گفت.

شب ها از خوف خدا بی هوش می‏ افتاد. قسمتی از شب را به سر زدن به فقرا و ضعفا بسر می‏ برد. خودش اذان می‏ گفت و خودش امامت جماعت می‏ کرد.خودش احیاناً در دکة القضاء می‏ نشست و به رتق و فتق امور می‏ پرداخت، خودش قاضی بود. قضاوتهای محیرالعقول داشت از لحاظ کشف جرم و از لحاظ رعایت تساوی در مقابل محاکم. او خود خطیبی بلیغ بود که شنوندگان را می‏ گریاند، مانند خطبة الغراء و شاید آخرین خطبه‏اش نیز، و بلکه احیاناً شنونده قالب تهی می‏کرد. سخن او سخن جانسوز بود و مصداق «تا دلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید». هنوز هم این اثر در نهج البلاغه‏ هست که اشکها را جاری می‏سازد.

منبع: یادداشت‏های استاد مطهری، ج ‏9، ص 208


دل هر چه نظر به وسعت عالم تافت / جز نور تو در عرصه ی آفاق نیافت

هنگام نهادن قدم بر سر خاک / دیوار حرم به احترام تو شکافت 

علی جان، امشب در خجسته شب میلادت در خانه ‏ای که تار و پودش را با عشق تو پرداخته‏ ایم، شوق آمدنت را به شادی می‏نشینیم تا آستان دلمان را با بهار وجودت همراه سازی.

میلاد با سعادت مولود کعبه مولی الموحدین،امیرالمومنین، امام علی (علیه السلام) محضر امام عصر و الزمان،

امام الانس و الجان حجت ابن الحسن العسکری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرج الشریف  و تمام عاشقان حضرت، همچنین خدمت پدر بزرگوارم، همسر عزیزم و میوه دلم علی جانم تبریک می گویم/.

 

عیدی نوشت! بشنوید: (++)

(++)

مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۰فروردين

بسم الله الرحمن الرحیم

فقط برای امام زمان ارواحنافداه

(+++)

مدیون زهرا سلام الله علیها
۰۴اسفند

بسم الله الرحمن الرحیم

فاطمه قدم در عرصه محشر می گذارد.

-پروردگارا...

-فاطمه جان با خود ببر هر که را می خواهی با خود به بهشت ببر

فاطمه در میان مردم می گردد. دست شیعیانش را و شیعیان شیعیانش را، دوستانش و دوستان دوستانش را یک به یک می گیرد و از میان آن محشر در پناه خود می گیرد.

 

مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۳بهمن

بسم الله الرحمن الرحیم

گفت: در می زنند، مهمان است؟

گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه، صدای طوفان است

 مزن، این خانه ی مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما ...
 

گفت: آرام ما خدا داریم

ما کجا کار با شما داریم؟

 و اگر روضه ای به پا داریم

پدرم رفته ما عزاداریم

پشت در سوخت بال و پر، اما...

 
آسمان را به ریسمان بردند

آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند

مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر،اما...
 

بین آن کوچه چند بار افتاد

اشک از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد

تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز، یک نفر، اما...

سید محمدرضا برقعی


سلام بانوی بی نشانه...

مادرجانم...

این روزها خیلی دلم گرفته...

دلم تنگ شماست...

دلم تنگ شماست...

باران می آید

یادم رفته عهد هایم

...

علیه اجرا الا الموده فی القربی...

مدیون زهرا سلام الله علیها
۱۰بهمن
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اکنون پس از شبها و روزهای تلخ نگرانی و کاوش، نوبت آن است که یاد فداکاری با شکوه و مظلومانه‌ی آتش‌نشانان مؤمن و شجاع ملت ایران ثبت و بزرگ داشته شود و مردانی را که حقاً باید قهرمانان کم‌ادّعا و با اخلاص نامیده شوند همگان بشناسند و درس آنان را در خاطر نگه دارند.
این جوانمردان برای نجات جان و مال هم‌میهنان خود، با شهامتی شگفت‌انگیز به درون آتش و آوار رفتند و جان خود را در خطر نهادند و خود را فدا کردند. آنان یک بار دیگر خاطرات فداکاریهای دوران دفاع مقدس را زنده کردند و نشان دادند که ایرانی مؤمن آنجا که پای خطرپذیری برای ادای وظیفه در میان است عزمی راسخ و شجاعتی مثال‌زدنی را تجسّم می‌بخشد و در راه خدا متاع جان را بی‌چند و چون عرضه میکند. خانواده‌های داغدار و همه‌ی ملت ایران به این عزم و شهامت برخاسته از ایمان ببالند و صاحبنظران، این پدیده را در تحلیلها و محاسبات خود درباره‌ی ایران و ایرانی مؤمن به حساب آورند. این حادثه از سوئی غم‌انگیز و از سوئی افتخارآمیز است. اینها شهیدان راه خدمت دشوار و انجام وظیفه‌ی پر خطرند و هرگز فراموش نخواهند شد ان‌شاء الله.
اینجانب در غم آن عزیزان و دیگر جان‌باختگان حادثه‌ی پلاسکو با خانواده‌ها و بازماندگان آنان شریکم و از خداوند متعال برای آنان رحمت الهی و برای اینان صبر و اجر مسألت میکنم.
همچنین از دستگاهها و افرادی که در این ده شبانه‌روز تلخ با همه‌ی توان برای نجات جان آتش‌نشانان و گرفتارشدگان، کوه سنگینی از کار و تلاش و همت و نگرانی را بر دوش کشیدند و با همکاری و صمیمیّت، کاری بزرگ را به پایان رساندند تشکر میکنم و پاداش الهی را برای آنان میطلبم.

سیدعلی خامنه‌ای
۱۰ بهمن ماه ۱۳۹۵
مدیون زهرا سلام الله علیها
۱۶آبان

بسم الله الرحمن الرحیم

اول نوشت: بشنوید (++)

مادرانه نوشت:

مادر وهب خود را به میدان رسانید نگاهى به کشته بى سر فرزند کرد قدرى نوحه سرائى نمود سپس از جاى برخاست و گفت: زنده ماندن من ثمرى ندارد، پس رو به لشگر آورد فریاد کرد:
اى قوم شهادت مى ‏دهم که گبر و یهود و ترسا از شما طائفه بهتر هستند که پسر پیغمبر را مى ‏کشید.
فرد

سپس آن سرخون چکان را به خشم     به چنگ اندر آورد و پوشید چَشم

به روایت ابو مخنف سر پسر را مانند گوى به سوى لشگر انداخت و با آن کافر و زندیقى را کشت و گفت اى بى حیا مردم در پیش ما و در کیش ما ننگ است سرى را که در راه دوست داده‏ ایم پس بگیریم

مجلس نوشت:

«وهب» فرزند «عبدالله بن عمیر» از قبیله «بنی کلاب» است. او همراه مادر و همسرش در لشکر امام حضور داشت. از آنجایی که مادرش (ام وهب) او را به جهاد و حمایت از امام و اهداف آن حضرت تشویق کرده بود، رو به میدان، اسب راند. او پس از مبارزه دلیرانه، تعدادی از دشمنان را به خاک و خون کشید و سپس به خیمه‎گاه، برای دیدار دوباره مادر و همسرش بازگشت. هنگام ملاقات به مادر گفت: آیا شما از من راضی و خشنود شدید؟ مادر پاسخ داد: از تو راضی نخواهم شد تا این که در پیش روی امام حسین علیه السلام شهید شوی.(1) همسر او چون کلام مادر شوهر خود را بشنید به وهب گفت: تو را به خدا سوگند مرا بی‎شوهر مکن و مپسند که بر مصیبت تو گرفتار آیم. مادر گفت: ای عزیزم! سخن همسرت را دور انداز و به میدان برو و در یاری امام حسین علیه السلام تا مرز شهادت بشتاب تا در روز رستاخیز به شفاعت جدش نائل شوی.(2)

پس از این گفت و گوی کوتاه، وهب بار دیگر به سپاه دشمن رو آورد و این رجز را سر داد:

انی زعیم لک امُ وهب                                            بالطعن فبهم تارة و الضرب

ضرب غلام مومن بالرب                                           حتی یذیق القوم مرَّ الحرب

ای مادر وهب! من خود ضامنم که با ته نیزه و شمشیرگاه ضربه بزنم؛ آن هم ضربت زدن نوجوان مومن در راه پروردگار تا به این گروه تلخی جنگ را بچشاند.

وهب در ستیزی دوباره نوزده سواره و دوازده پیاده دشمن را از پای درآورد، تا این که دو دستش در راه احیای دین خدا قطع شد. (3)


پی‎نوشت‎ها:

1. مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 101/ مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص13- 12.

2. مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 13- 12.

3. منتهی الآمال، ج1، ص662-663.

مدیون زهرا سلام الله علیها