آسمان مدیون زهراست

آسمان مدیون زهراست

بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا قرارگاه دل است. به نیابت از شهیدان غلامرضا آویش ،سید رضا و سید محسن قریشی
خاک پای مادر مظلومیت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
صل الله علیک ایتها الشهیده...

-->

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انتظار» ثبت شده است

۱۱شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم

 وقتی امام حج را رها کردند و به سمت کوفه حرکت کردند، اگر اکثر حجاج حداقل تا نیمه راه آقا را همراهی می کردند چه میشد.....

.

.

.

.

ما نیز همگی همدل نشدیم تا خدا آخرین ذخیره الهی را نشانمان دهد

.

.

.

از ته دل می گویم فتنه ها زیاد است ما هم کم کاری می کنیم.ما هم فریاد نزدیم، خدایا خسته ایم دیگر

.

.

.

وای بر ما

مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۲مرداد

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوندا!

حضرت یعقوب علیه السلام به سوی درگاهت شکایت آورد "انما اشکو بثی و حزنی الی الله و اعلم من الله مالا تعلمون" رایحه یوسف را بر مشامش رسانی" انی لاجد ریح یوسف" و چشمانش را به نور فرزندش منور کردی " ءاوی الیه ابویه"....

ای رب عالمین! ای شنونده همه شکایت ها!

ما شاکی هستیم شکایت داریم...

از نبود پیامبر مهربانمان صلی الله علیه و اله وسلم

از غیبت امام و ولی زمانمان ارواحنافداه

از شدت فتنه های روزگار برما

از زیادی دشمنانمان

از تعداد کم خودمان....شکایت داریم شکایت....

خدایا دلم گرفته است ...دلم گرفته است از روزگار

دلم از خودم گرفته از مردمان روزگار گرفته همدل نشده ایم استغفار نکردیم نگفتیم "استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین" تا شکایتمان را همچون یعقوب نبی بپذیری...


پ.ن:

امام زمان(علیه السلام) می فرمایند:

اگر شیعیان ما ـ که خداوند توفیق طاعتشان دهد ـ در راه ایفاى پیمانى که بر دوش دارند، همدل مى شدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمى افتاد، و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان مى گشت، دیدارى بر مبناى شناختى راستین و صداقتى از آنان نسبت به ما؛ علّت مخفى شدن ما از آنان چیزى نیست جز آن چه از کردار آنان به ما مى رسد و ما توقع انجام این کارها را از آنان نداریم.

احتجاج، ج2، ص315 ؛ بحارالأنوار، ج53، ص177، ح8 .

مدیون زهرا سلام الله علیها
۰۵تیر

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا سی روز مهمانت بودیم سفره رحمت و مغفرت گسترده شده بود...سی روز شکایت کردیم

شکایت کردیم از نبود پیامبر مهربانمان صلی الله علیه و آله وسلم

از غیبت امام و ولیمان ارواحنافداه

از کم بودن تعدادمان از زیادی دشمنانمان از شدت فتنه های روزگار بر ما و....

خدایا تو شنونده شکایت هایی

خدایا تو اجابت کننده دعا هایی

خدایا شب های قدر هم گذشت...شب های قدری که چندمین قدری بود که بدون مولا و آقایمان سپری شد نمی دانیم

و حال آنکه عیدی دیگر آمده فطر هجر یار...

عید هایی در نبود صاحبمان ارواحنافداه...

بر ما چه می گذرد؟!؟

دلمان تنگ است....


پ.ن: اگر نیستیم حلال بفرمایید.می آییم اما دست خالی اگر هم حرفی داشتیم ناگهان فرزند دلبند صفحه کلید را از ریر دست بیرون می آورد و به جای اسباب بازی  می برد یا اینکه یارانه را خاموش می کند.

 

مدیون زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم



همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی***چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

خیلی ها در انتظار معشوقی ندیده روزگار می گذرانند، بی تاب می شوند و حاضرند هر سختی را به جان بخرند، عاشق شدن راحت است، اما عاشق ماندن کار هر کسی نیست. تا حالا رفتارهایت را بر مدار معشوق تنظیم  می کردی و مختصات می گرفتی یا بر اساس دل خودت؟؟؟ چه کسانی مدعی عشق اند و لاف عشق می زنند...که اگر عشق باشد، بهانه ای در کار نیست و هر مشکل  و سختی آسان است.

شیرین مجلس، به مجلس بیا و تامل کن... !

 

 

 

 

مدیون زهرا سلام الله علیها
۱۵آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

عابس بن ابی شبیب شاکری رضوان الله علیه

اگر بی قرار یاری بدان یار، یاری...

امام حسین(ع) فرمود: «یا ابا شوذب ما فی نفسک؛ ای پدر شوذب، چه در دل داری؟ عرض کرد آمده ام در راه تو بجنگم، آنگاه نزدیک حسین رفت و عرض کرد: «یا ابا عبداللّه اما واللّه ما اعسی علی وجه الارض قریب و لا بعیدٌ اعزّ و لا احبّ الی منک و لو قدرت علی ان ارفع عنک الضیّم او القتل بشی ءٍ اعزّ علیّ من نفسی و دمی لفعلت؛ ای ابا عبداللّه بخدا سوگند بر روی زمین نزدیک و دور (خویشاوند و غیر آن) وجود ندارد که عزیزتر و محبوبتر از شما در نزد من باشد

(تو محبوبترین انسان هستی نزد من) و اگر می توانستم بلا و مرگ را با چیزی بهتر از جان و خونم از تو دور می کردم، این کار را انجام می دادم (و اکنون جان را از تو دریغ نمی کنم) و سرانجام جان خود را فدای حسین نمود

مدیون زهرا سلام الله علیها
۳۰مهر

بسم الله الرحمن الرحیم

یار غریب نوشت: فردا حضرت امام خامنه ای مدظله العالی بر پیکر آیت_الله_مهدوی نماز می‌خوانند.

13930729_1127951.jpg

شروع مجلس نهم:

جناب بُرَیر بن خُضَیر هَمدانیّ کُوفی رحمة الله علیه

اول نوشت: با شنیدن خبر حرکت حسین(ع)،‌ خود را به مکه رساند و از مکه تا کربلا همسفر امام خویش شد.

"بُریر عبدالرحمن انصاری" از نیکان و تابعین امام همام، علی ابن ابی طالب علیه السلام است، او از بزرگان و قاریان مسجد جامع کوفه و تفسیر نگاری پرهیزگار و از بزرگان و شرافتمندان قبیله همدان و ساکن کوفه بود.

او چهل سال نماز صبح خود را به وضوی نماز عشاء به جای میآورد، و هر شب یک ختم قرآن میکرد. در زمان او کسی عابدتر از او نبوده، و مورد اعتماد امام سجاد علیه السلام و اهل حدیث نیز بوده است.

وقتی خبر حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه منوره به مکه معظمه در کوفه پیچید، بریر از کوفه به سوی مکه حرکت کرد تا به جمع یاران امام بپیوندد، و تا آخر امام را همراهی نمود.


شب عاشورای بریر

حالت "بریر" در شب عاشورا دیدنی بود. او در آن شب با "عبدالرحمن" مزاح و شوخی میکرد. "عبدالرحمن" به او اشکال گرفت که این ساعت، زمان شوخی و بذلهگویی نیست. "بریر" در پاسخ گفت: "ای برادر! قوم و تبار من میدانند که زمانی که جوان بودهام اهل بذلهگویی نبودهام، چه رسد به زمان پیری و کهولت سن. اما من واقفم به آن چه به زودی ملاقاتش خواهیم کرد. به خدا سوگند، تنها فاصله ما و حورالعین حمله این قوم با آن شمشیرهایشان است، چقدر مایلم که آن زمان هم اکنون باشد.



بریر از کوفه آمده بود تا مکه به امام پیوست، فقط نامه ننوشت مثل خیلی ها، فقط شعار نداد که آقا بیایید، خودش رفت خودش دوید تا حسین،....به امام نگفت العجل، خودش دوید، به خودش گفت العجل...
صبر کن: چقدر می گوییم العجل العجل یامولای یاصاحب الزمان، ذره ای خودمان حرکت می کنیم!!!!

مدیون زهرا سلام الله علیها
۱۴شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم

قبل از اینکه مجلس سوم رو شروع کنیم شما را دعوت می کنم به دو مهمانی، به احترام صاحب مجلس،با پای دل بروید :

کمیلنامه آدرس:خیمه شهدا( اینجا)

مهمانخانه شهدا آدرس: شاخه طوبی (اینجا)

اما مجلس عاشورایی.

مجنون در ره معشوقی چون لیلی هر بلایی را به جان خرید تا اینکه گفتند در ره منزل لیلی_که خطرهاست در آن_ شرط اول آنست که مجنون باشی!

آیا ما مجنون هستیم ؟؟؟چه خطرهایی در راه محبوب به جان خریدیم؟سبوی تشنگی مان را کجا می گذاریم بر سر کدام چشمه! تا لیلی آن را بشکند و ما در دلمان ذوق کنیم و بگوییم اگر با من نبودنش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی. عجب دردسری دارد عشق و عاشقی ...

شب است و شمع و..نه این خبرها نیست، بوی عشق نمی آید، مجنون نیست....قدم اول سرسپردگی است اهلش هستیم؟چقدر به صاحب خانه معرفت داریم؟؟؟

دو مجلس آمدیم از آن هایی که از قافله عشق جاماندند نوشتیم،سوختم ، دنیا برسرم خراب شد از وقتی ابن عباس را شناختم! اگر ما هم مثل آن هایی باشیم که ولایت را خوب نشناختند و با امامشان نبودند بازهم قصه کربلا تکرار خواهد شد. اگر دهها حسین هم بیایند باز خورشید بر سر نیزه هاست..

قرار است در این مجلس شخصی  را معرفی کنیم که در مسیر مکه تا کربلا با دعوت امام جزء شیداییان شد.

زهیر رحمه الله علیه

زهیر پسر قین از شرافت و بزرگوارى خاصى برخوردار بود، و همراه قومش مقیم کوفه بود، مردى دلیر و شجاع بود و در جنگها براى خود مواضع مشهورى داشت.
زهیر عثمانى بود و از على و خاند‌انش بدور بود، ولى حسین (علیه‌السلام) را دوست داشت و همین دوستى سبب شد زهیر عثمانى علوى و حسینى شود.
در تاریخ نیامده‌ که امام حسین (علیه‌السلام) در مکه یا در مدینه از فردى بالخصوص دعوت کرده باشد. ولى در بیابان از زهیر دعوت کرد چون حیف بود مردى چون زهیر عثمانى و یزیدى بماند. زهیر با امام حسین (علیه‌السلام) خلوتى کردند. نور ولایت بر قلبش تابید و زهیر حسینى شد. زهیر گرچه در ظاهر از حسین دور بود ولى در باطن با حسین بود و لایق شهادت. جوانمردى حسین اجازه نمی‌داد زهیر که شایسته حسین بود از حضرت دور بماند.
راویان اخبار از جماعتى که همراه زهیر بودند آورده‌اند:
« چون از مکه خارج شدیم، پشت سر امام حسین (علیه‌السلام) حرکت می‌کردیم، و کراهت داشتیم با حسین (علیه‌السلام) همراه شویم.
روزى در یک منزل با فاصله‌اى از هم رحل اقامت افکندیم. مشغول غذا خوردن بودیم که یک وقت فرستاده‌ى امام حسین (علیه‌السلام) را دیدیم که نزد ما آمده و بر ما سلام کرد و گفت: اى زهیر پسر قین امام تو را خواسته که به حضورش شرفیاب شوی.
زهیر به سوى امام رفت، زهیر یزیدى رفت و حسینى برگشت، پس دستور داد خیمه‌گاهش را به نزد خیمه‌هاى حسین بردند.
سپس به همسرش گفت: از آنجا که نمی‌خواهم به جز خیر چیزى از من به تو برسد بعد از این تو را طلاق دادم. چون من تصمیم گرفتم بر همراهى حسین (علیه‌السلام) که جانم را فدایش کنم و از وى حمایت کنم. پس اموالش را به وى داد و با اقوامش او را به سوى خانواده‌اش فرستاد.
سپس به اصحاب خود گفت: هر کس از شما بخواهد با من باشد با من بیاید و الا این آخرین دیدار بین من و اوست.» لهوف سید بن طاووس: ص 132-133
پس از آن همه امکانات خود را در اختیار امام حسین (علیه‌السلام) گذارد و نیرویش را در راه امام به کار گرفت و جان بر کف در خدمتش بود و آرمانش آرمان حسین بود تا جان به فدایش کرد. امام بر بالینش آمد و دعایش کرد.

اشک نوشت: امام حسین زهیر را دعوتش کرد.زهیر میای؟؟؟

ما هم اگه خوب باشیم اگه گناه نکنیم. پیکی میاد از طرف امام زمان ارواحنافداه میای مدیون زهرا؟؟..........

مدیون زهرا سلام الله علیها
۰۳شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم

اول نوشــــــــــــت: آشنا شوید با عبدالله بن عباس ( اینجا)

روی نگاه کردن در چشم های امام را نداشت، سر به زیر افکند و گفت: « مولای من! بر تو در این سفر بیم کشته شدن دارم. تو را به خدا سوگند می دهم که بمان و بپرهیز از اینکه کشته دیار طف شوی»

خودش بود، ابن عباس. همان که مدتی قبل، وقتی امام برایِ ابن عمر از گمراهی حاکمان گفته بود، محکم و مصمم فریاد زده بود:« فدایت شوم! به خدایی که هیچ معبودی جز او نیست، اگر با این شمشیرم در حضور تو با دشمنان پیکار کنم تا از دستم فرو افتد، باز یک صدم از حق تو را ادا نکرده ام. اکنون من حاضرم، فرمان ده.» این همان ابن عباس است.

امام فرمود:« من به قتلگاه خود از تو داناترم و مرا تصمیمی جز جداشدن از دنیا نیست. »

ولی هر طور می توانست باید او را از رفتن منصرف  می کرد. یزید برایش نامه فرستاده بود که حسین بن علی را مجبور کن به ماندن و بیعت کردن.

خودش بود، ابن عباس. سردار سپاه مولایش علی در جنگ صفین و مفسر بزرگ قرآن که حالا مقابل امامش نشسته بود و او را برای نرفتن نصیحت می کرد:« اگر تصمیم حتمی داری که خارج شوی، پس به یمن برو که در آنجا دژ ها و دره های فراوان است و شیعیانی که تو را حمایت می کنند.»

خودش بود ابن عباس، از نزدیک ترین یاران حسن و حسین که برایشان رکاب می گرفت تا از اسب پیاده شوند و وقتی او را از این کار نهی می کردند می گفت: چه افتخاری بالاتر از این که در خدمت فرزندان رسول خدا باشم. خودش بود ابن عباس. (منبع ماهنامه راه قرآن)

...................................

من می گم خادم شما اهل بیتم، من ادعا می کنم اگه امام زمان بیایند در رکابشان می جنگم، من ادعا می کنم سرباز جنگ نرم هستم، من ادعا می کنم جانم را برای فرزندان علی علیه السلام می دهم. من من من....

ابن عباس هم می گفت، او مفسر قران هم بود، او سردار سپاه حضرت علی  علیه السلام در جنگ صفین بود، او پارکاب فرزندان علی علیهما السلام هم بود...او ابن عباس بود...

اما من بدترین غلام حقیر ......................... چی مدیون زهرا؟؟؟ حرفی هم دیگه داری؟؟؟


مواظب دعاهای عهد باشیم:

اللهم انی اجدد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشت من ایامی عهداً و عقداً و بیعة...

                                                                                    

 

                                                                                      و کان الله سمیعا بصیرا

مدیون زهرا سلام الله علیها
۰۱تیر

 

بسم رب المهدی ارواحنافداه

...ان موعدهم الصبح، الیس الصبح بقریب.81/هود


هر وقت جلسه پرسش و پاسخ مهدویت برگزار می شد محال بود صحبتی از علائم و شرایط ظهور نشود...برای خیلی ها سوال پیش می آمد و اینکه  تطبیق هایی در این مورد هم از طرف برخی ها صورت می گیرد که اصلا درست نیست. شاید زیاد شنیده باشید که موضوع تکفیری ها رو به سفیانی مربوط می دهند... در این پست فقط می خواهم قدری درباره موضوع شرایط ظهور حرفی بزنم. البته توجه داشته باشید که بحث شرایط با علائم متفاوت است.

 

مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۲خرداد

بسم رب المهدی ارواحنافداه...

بیا عادتامون رو بشماریم...

عادت کردیم که بگیم منتظریم.  به نبودنت به نیومدنت به انتظارمون عادت کردیم...

عادت کردیم بعد از نمازامون دعای سلامتی بخونیم، بعد از صلواتامون و عجل فرجهم بگیم اینا خوبه اما ما عادت کردیم بهش...جشن میلاد می گیریم اما دلامون خالی از یاد مولاست...

بیاین به خودمون جواب بدیم ما منتظریم؟

اونقد ر در خودمون غرق شدیم که یادمون میره به خیلی چیزا فکر کنیم...

  هر که به من می رسد بوی قفس می دهد

 جز تو که پر می دهی تا بپرانی مرا

منتظر که باشی خودت رو وقف آقا می دونی...

منتظر حسابش از تموم عالم و آدم جداست.

منتظر که باشی دلت بیقراره دیدار میشه.

 منتظر که باشی غیرت پیدا می کنی

 به آقا و هر چی که به آقا مربوطه مثل نایبش...

 منتظر که باشی نمی تونی بی تفاوت بشینی...

ترک های دلم را امشب می شمارم...

دلم به هوای شهید عزیز علی خلیلی می نویسه: المُنتَظِرُ لأِمرِنا کَالمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فی سَبیلِ اللّه ِ

 

دلم به هوای مادر شهید بهروز صبوری میگه: پایان شب های بلند انتظار زیباست...

شهید بهروز صبوری

دلم می بارد به هوای سال های غیبت خودم...

دلم ....دلم ....دلم...

آقـــــــــــــــــــــــاجون تولدت مبارک...

دست خالی ام...

خیلی چیزا رو نمی شه نوشت...

فقط باران می آید.............................

((برا سلامتی و تعجیل در ظهور آقا صلوات))   

این پست درهم شد ببخشید شب نیمه شعبان حالم روبراه نیست...

مدیون زهرا سلام الله علیها