آسمان مدیون زهراست

آسمان مدیون زهراست

بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا قرارگاه دل است. به نیابت از شهیدان غلامرضا آویش ،سید رضا و سید محسن قریشی
خاک پای مادر مظلومیت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
صل الله علیک ایتها الشهیده...

-->

۲۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سرباز امام زمان» ثبت شده است

۱۱شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم

 وقتی امام حج را رها کردند و به سمت کوفه حرکت کردند، اگر اکثر حجاج حداقل تا نیمه راه آقا را همراهی می کردند چه میشد.....

.

.

.

.

ما نیز همگی همدل نشدیم تا خدا آخرین ذخیره الهی را نشانمان دهد

.

.

.

از ته دل می گویم فتنه ها زیاد است ما هم کم کاری می کنیم.ما هم فریاد نزدیم، خدایا خسته ایم دیگر

.

.

.

وای بر ما

مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۲مرداد

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوندا!

حضرت یعقوب علیه السلام به سوی درگاهت شکایت آورد "انما اشکو بثی و حزنی الی الله و اعلم من الله مالا تعلمون" رایحه یوسف را بر مشامش رسانی" انی لاجد ریح یوسف" و چشمانش را به نور فرزندش منور کردی " ءاوی الیه ابویه"....

ای رب عالمین! ای شنونده همه شکایت ها!

ما شاکی هستیم شکایت داریم...

از نبود پیامبر مهربانمان صلی الله علیه و اله وسلم

از غیبت امام و ولی زمانمان ارواحنافداه

از شدت فتنه های روزگار برما

از زیادی دشمنانمان

از تعداد کم خودمان....شکایت داریم شکایت....

خدایا دلم گرفته است ...دلم گرفته است از روزگار

دلم از خودم گرفته از مردمان روزگار گرفته همدل نشده ایم استغفار نکردیم نگفتیم "استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین" تا شکایتمان را همچون یعقوب نبی بپذیری...


پ.ن:

امام زمان(علیه السلام) می فرمایند:

اگر شیعیان ما ـ که خداوند توفیق طاعتشان دهد ـ در راه ایفاى پیمانى که بر دوش دارند، همدل مى شدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمى افتاد، و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان مى گشت، دیدارى بر مبناى شناختى راستین و صداقتى از آنان نسبت به ما؛ علّت مخفى شدن ما از آنان چیزى نیست جز آن چه از کردار آنان به ما مى رسد و ما توقع انجام این کارها را از آنان نداریم.

احتجاج، ج2، ص315 ؛ بحارالأنوار، ج53، ص177، ح8 .

مدیون زهرا سلام الله علیها
۰۵تیر

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا سی روز مهمانت بودیم سفره رحمت و مغفرت گسترده شده بود...سی روز شکایت کردیم

شکایت کردیم از نبود پیامبر مهربانمان صلی الله علیه و آله وسلم

از غیبت امام و ولیمان ارواحنافداه

از کم بودن تعدادمان از زیادی دشمنانمان از شدت فتنه های روزگار بر ما و....

خدایا تو شنونده شکایت هایی

خدایا تو اجابت کننده دعا هایی

خدایا شب های قدر هم گذشت...شب های قدری که چندمین قدری بود که بدون مولا و آقایمان سپری شد نمی دانیم

و حال آنکه عیدی دیگر آمده فطر هجر یار...

عید هایی در نبود صاحبمان ارواحنافداه...

بر ما چه می گذرد؟!؟

دلمان تنگ است....


پ.ن: اگر نیستیم حلال بفرمایید.می آییم اما دست خالی اگر هم حرفی داشتیم ناگهان فرزند دلبند صفحه کلید را از ریر دست بیرون می آورد و به جای اسباب بازی  می برد یا اینکه یارانه را خاموش می کند.

 

مدیون زهرا سلام الله علیها
۱۳مرداد

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز دنیا را ...!

با چشمان، او دیدم...!

دنیایی پر از بی کسی...!

اللهم عجل لولیک الفرج

 


مجلس پانزدهم ما هم باشد، قصه تنهایی های مرد عشق در کوفه از دنیاطلبی های برخی خواص

تاریخ مینویسد: مسجد کوفه مملو از جمعیتی شد که پشت سر ابن زیاد به نماز عشا ایستاده بودند. چرا چنین شد؟ بنده که نگاه میکنم، میبینم خواصِ طرفدارِ حق مقصرند و بعضیشان در نهایت بدی عمل کردند. مثل چه کسی؟ مثل شریح قاضی. شریح قاضی که جزو بنی‌امیّه نبود! کسی بود که میفهمید حق با کیست. میفهمید که اوضاع از چه قرار است. وقتی هانی بن عروه را با سر و روی مجروح به زندان افکندند، سربازان و افراد قبیله‌ی او اطراف قصر عبیدالله زیاد را به کنترل خود درآوردند.

ابن زیاد ترسید. آنها میگفتند: شما هانی را کشته‌اید. ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو ببین اگر هانی زنده است، به مردمش خبر بده. شریح دید هانی بن عروه زنده، اما مجروح است. تا چشم هانی به شریح افتاد، فریاد برآورد: ای مسلمانان! این چه وضعی است؟! پس قوم من چه شدند؟! چرا سراغ من نیامدند؟! چرا نمیآیند مرا از این‌جا نجات دهند؟! مگر مرده‌اند؟! شریح قاضی گفت: میخواستم حرفهای هانی را به کسانی که دورِ دارالاماره را گرفته بودند، منعکس کنم. اما افسوس که جاسوس عبیدالله آن‌جا حضور داشت و جرأت نکردم! جرأت نکردم یعنی چه؟ یعنی همین که ما میگوییم ترجیح دنیا بر دین! شاید اگر شریح همین یک کار را انجام میداد، تاریخ عوض میشد. اگر شریح به مردم میگفت که هانی زنده است، اما مجروح در زندان افتاده و عبیدالله قصد دارد او را بکشد، با توجّه به این‌که عبیدالله هنوز قدرت نگرفته بود، آنها میریختند و هانی را نجات میدادند. با نجات هانی هم قدرت پیدا میکردند، روحیه مییافتند، دارالاماره را محاصره میکردند، عبیدالله را میگرفتند؛ یا میکشتند و یا میفرستادند میرفت. آن گاه کوفه از آنِ امام حسین علیه‌السّلام میشد و دیگر واقعه‌ی کربلا اتّفاق نمیافتاد! اگر واقعه‌ی کربلا اتّفاق نمیافتاد؛ یعنی امام حسین علیه‌السّلام به حکومت میرسید. حکومت حسینی، اگر شش ماه هم طول میکشید برای تاریخ، برکات زیادی داشت. گرچه، بیشتر هم ممکن بود طول بکشد.

یک وقت یک حرکت بجا، تاریخ را نجات میدهد و گاهی یک حرکت نابجا که ناشی از ترس و ضعف و دنیاطلبی و حرص به زنده ماندن است، تاریخ را در ورطه‌ی گمراهی میغلتاند.

ای شریح قاضی! چرا وقتی که دیدی هانی در آن وضعیت است، شهادت حق ندادی؟! عیب و نقصِ خواصِ ترجیح دهنده‌ی دنیا بر دین، همین است.

مقام معظم رهبری مدظله العالی: بیانات در دیدار فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)


بیشتر بشناسید شریح  قاضی را (اینجا)

مدیون زهرا سلام الله علیها
۱۱شهریور

بسم الله الرحمن الرحیم

او شیفته ی امام بود،

از شوق رسیدن به امام حسین در پوست خود نمی گنجید به امام هم رسید اما...

***

وقتی امامت می گوید زود برگرد یعنی اصلا نرو!

مدیون زهرا سلام الله علیها
۲۶تیر

بسم الله الرحمن الرحیم

اگـر هـمــ ه چـیـز را "از" دسـت بـدهی ، "شـهـیـد" نمـیـشوی
اگـر همــــ ه چـیـز را "بــا" دسـت بـدهی ، "شـهـیـد" مـیـشـوی

 http://sangariha.com/i/attachments/1/1436211030349958_large.jpgمجلس ِجابر (جُنادة) ابن حارث سلمانی

از یاران امیرالمؤمنین علی (ع) و از شخصیت های مشهور شیعه در شهر کوفه بود. سلمان تیره ای از مراد، تیره ای از قبیله ی معروف مذحج بود. جابر بن حارث سلمانی از افرادی بود که در نهضت مسلم بن عقیل شرکت کرد و به وسیله ی مسلم با امام حسین (ع) بیعت نمود، اما پس از خیانت مردم کوفه و شکست مسلم و مخفی شدنش، جابر همراه گروهی چون مجمع بن عبدالله العائذی و عمرو ابن خالد صیداوی و سعد (غلام او) از کوفه بیرون آمد و قبل از رسیدن کاروان امام حسین (ع) به کربلا، به سپاه امام پیوست. اگرچه لشگر حربن یزید ریاحی جلو آنها را گرفت و می خواست تا آنها را یا به کوفه برگرداند و یا بازداشت کند، ولی با حمایت امام (ع) نتوانست از ورود آنها به کاروان حسین جلوگیری کند، در واقع کاری از دستش برنیامد و آنها به سپاه امام پیوستند. روز عاشورا در اولین حمله همه جانبه ی لشگر عمر سعد، جابر بن حارث و یاران دیگرش به قلب لشگر حمله بردند و جنگی سخت کردند ولی محاصره شدند و از سپاه امام (ع) جدا افتادند و در اینجا بود که به دستور حسین (ع) حضرت اباالفضل به لشگر عمر سعد حمله کرد و جابر و بقیه ی سربازان مجروح را نجات داد و چون لشگر عمر سعد دوباره به آنها نزدیک شد، جابر با شمشیرش آن قدر جنگید تا با دوستان دیگرش همگی شهید شدند.

منـابـع

جواد محدثی- فرهنگ عاشورا

موسوعه الامام الحسین به نقل از تاریخ طبری، انساب الاشراف، مقتل مقرم، کامل ابن اثیر

سید مصطفی حسینی دشتی- معارف و معاریف

شیخ عباس قمی- نفس المهموم


+می شود اهل کوفه بود اما کوفی منش نبود...

+در میان این همه ترس و وعده مال و جاه و مقام می شود پرواز کرد و حسینی شد.

+آگاه باشید . . .وقتی وقتش برسد ، چشم در چشم موعودفقط آنهایی سربلندند که در کوفه ی انتظارمسلم ابن عقیل را فهمیده باشند!!

+پیشاپیش عید سعید فطر مبارک باد.

وآخردعوانا ان الحمدلله رب العالمین

مدیون زهرا سلام الله علیها

بسم الله الرحمن الرحیم



همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی***چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

خیلی ها در انتظار معشوقی ندیده روزگار می گذرانند، بی تاب می شوند و حاضرند هر سختی را به جان بخرند، عاشق شدن راحت است، اما عاشق ماندن کار هر کسی نیست. تا حالا رفتارهایت را بر مدار معشوق تنظیم  می کردی و مختصات می گرفتی یا بر اساس دل خودت؟؟؟ چه کسانی مدعی عشق اند و لاف عشق می زنند...که اگر عشق باشد، بهانه ای در کار نیست و هر مشکل  و سختی آسان است.

شیرین مجلس، به مجلس بیا و تامل کن... !

 

 

 

 

مدیون زهرا سلام الله علیها
۱۵آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

عابس بن ابی شبیب شاکری رضوان الله علیه

اگر بی قرار یاری بدان یار، یاری...

امام حسین(ع) فرمود: «یا ابا شوذب ما فی نفسک؛ ای پدر شوذب، چه در دل داری؟ عرض کرد آمده ام در راه تو بجنگم، آنگاه نزدیک حسین رفت و عرض کرد: «یا ابا عبداللّه اما واللّه ما اعسی علی وجه الارض قریب و لا بعیدٌ اعزّ و لا احبّ الی منک و لو قدرت علی ان ارفع عنک الضیّم او القتل بشی ءٍ اعزّ علیّ من نفسی و دمی لفعلت؛ ای ابا عبداللّه بخدا سوگند بر روی زمین نزدیک و دور (خویشاوند و غیر آن) وجود ندارد که عزیزتر و محبوبتر از شما در نزد من باشد

(تو محبوبترین انسان هستی نزد من) و اگر می توانستم بلا و مرگ را با چیزی بهتر از جان و خونم از تو دور می کردم، این کار را انجام می دادم (و اکنون جان را از تو دریغ نمی کنم) و سرانجام جان خود را فدای حسین نمود

مدیون زهرا سلام الله علیها
۱۵مهر

بسم الله الرحمن الرحیم

نشسته روبروی امام میگه آقا به کوفه نروید.

با آقا صحبت میکنه سوال می پرسه،جواب هم می شنوه، اما همراه امام نمیشه...

حتی جواب امام هم ...

قصه خود ماست، قال الصادق، قال الباقر و...فقط شنیدن و عمل نکردن.


 آقا حج رو رها کردند و سمت کوفه ...........گوش کن نوای کاروان می آید!



http://arbaeen.net/wp-content/uploads/2014/01/56.jpg




روز دوشنبه، چهاردهم ذیحجّه امام حسین علیه السلام وارد «ذات عرق» شدند و با مردی از قبیله بنی اسد به نام بشر بن غالب ملاقات نمود و از اوضاع مردم کوفه پرسید. او در جواب گفت: «دلها با شما و شمشیرها با بنی امیه.» امام فرمود: «راست گفتی ای برادر اسدی.»

بشر از امام درباره این آیه پرسید: «یوْمَ نَدْعُوا کلُّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ»؛(آیه 71 اسرا)روزی که هر کس با امامش خوانده می شود.» حضرت فرمود: «هُمْ اِمامانِ اِمامٌ هُدی دَعا اِلی هُدی وَاِمامٌ ضَلالَةٌ دَعا اِلی ضَلالَةٍ فَهُدی مَنْ اَجابَهُ اِلَی الْجَنَّةِ وَمَنْ اَجابَهُ اِلَی الضَّلالَةِ دَخَلَ النَّار؛ دو دسته امام وجود دارد: امام هدایت که [مردم را ]به هدایت می خواند و امام گمراهی که به ضلالت دعوت می کند. کسی که امام هدایت را پیروی کند، به بهشت می رود و کسی که امام ضلالت را پیروی کند، داخل در جهنّم خواهد شد.» بشر با امام همراه نشد. بعدها او را دیدند که بر سر قبر امام حسین علیه السلام گریه می کند و از اینکه او را یاری نکرده است، پشیمان است.

مدیون زهرا سلام الله علیها
۰۳مهر

بسم الله الرحمن الرحیم

خادم ارباب

جَون بنِ حُوَی رضی الله عنه


پلان اول: امروز کسی تو را نمی شناسد.

- این همان غلام سیاه است؟ جون بن حوّی؟!

- نه ، تو..تو اشتباه می کنی! جون که این قدر سفید نبود. آن غلام سیاه...

- می خواهی داد بزنی و بگویی که سفیدرویی ات چیزی نیست جز برکت دعای مولا، اما پشیمان می شوی؛ گوشی که صدای هل من ناصر حسین علیه السلام را نشنیده، صدای تو را هم از بالای نیزه ها نخواهد شنید.

پلان دوم: غلامی سیاه و اهل نوبه بود. امیرالمؤمنین علیه السلام او را از فضل بن عباس بن عبدالمطلب به مبلغ ۱۵۰ دینار خریداری نمود، و به ابوذر هدیه کرد. وی تا هنگام تبعید ابوذر و نیز در تبعیدگاه (ربذه) در کنار او بود. پس از وفات ابوذر در سال ۳۲ هجری جون به مدینه برگشت و در خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام و سپس در خدمت امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و سرانجام در خدمت امام سجاد علیه السلام بود.

پلان سوم: او همراه امام حسین علیه السلام از مدینه به کربلا آمد و در زمره یاران آن حضرت قرار گرفت. چون درگیری لشگر عمر بن سعد با لشگر سیدالشهداء‌(ع) شروع شد، جون در مقابل حسین(ع) ایستاد و اجازه قتال خواست، امام فرمود: تو آزادی، پس خودت را گرفتار مکن.

 

جون به پاهای امام حسین‌(ع) افتاد و آنها را بوسید و گفت: ای پسر رسول خدا! انصاف است من در روزگار صلح کاسه لیس شما باشم و در سختی شما را تنها بگذارم؟ درست است بدنم بدبو، جسمم پست و رنگم سیاه است عنایتی بفرما تا بدنم خوشبو، جسمم شریف و رنگم سفید شود، به خدا قسم از شما جدا نمی‌شوم تا این خون سیاه، با خونهای شما در آمیزد. پس حسین(ع) به او اذن داد او به میدان رفت در حالی که رجز می خواند و می‌گفت: فاجران چگونه خواهند دید شجاعت و شهامت فرد سیاهی را که همراه با شمشیر و تیر و کمان محکم از آل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع می کند...

 

پلان چهارم: بار الها! رویش را سفید و بویش عطرآگین فرما

 امام علیه السلام در کنار او ایستاد و گفت: «خدایا صورتش را سفید گردان؛ بوی او را پاکیزه و خوشبو گردان؛ او را با محمد صلی الله علیه و آله و سلم محشور کن و میان او و خاندان پیامبر آشنایی برقرار ساز.» امام باقر علیه السلام از پدرش امام زین‌ العابدین علیه السلام نقل می ‏کند که پس از گذشت ده روز از شهادت جون، بدن او بوی مشک می‏ داد.  

 

پلان پنجم: مولای من!

من غلام سیاه دل و فقیر را به چند درهم می خری؟ آیا درهمی ارزش دارم؟ روی سیاه من شرمسار شماست طاقت بالا آوردن سرم را ندارم. شکسته ام!دست خالی ام. من هیچی ندارم. هرچی هست روسیاهی ...

آقا جان!مولای من! پسر فاطمه!

من هستم. مدیون زهرا، دل پر از غبار گناه سیاه و تاریک ... محضرتان نشسته ام دعایی فرمایید.


پلان آخر: قُل انَ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحیای وَ مَماتی لِلَّهِ رَبِّ العالمینَ. انعام/162

*التماس دعا!یازهرا

 

مدیون زهرا سلام الله علیها