آسمان مدیون زهراست

آسمان مدیون زهراست

بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا قرارگاه دل است. به نیابت از شهیدان غلامرضا آویش ،سید رضا و سید محسن قریشی
خاک پای مادر مظلومیت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
صل الله علیک ایتها الشهیده...

-->
۰۹بهمن

بسم الله الرحمن الرحیم

ضحاک بن عبدلله

تن ضحاک بن عبدالله همه عاشورا، ازصبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش ، حتی نفسی به ملکوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا که بین خود و حسین شرطی نهاده بود. « عبادت مشروط » کرم ابریشمی است که در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست. این شرطی بود بین او و حسین ... و اگرچه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود، اما زنهار که لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود!

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که خواجه خود روش بنده پروری داند(1)

ضحاک فرزند عبدالله مشرقی از محدثین و گزارشگران واقعه کربلا در کوفه است. در سال 61 هجری قمری، در واقعه کربلا، ضحاک و پسرعمویش عمرو ابن قیس مشرقی، در دهکده «قصر بنی مقاتل»  با حضرت اباعبدالله الحسین  علیه السلام بین راه کربلا ملاقات کردند، امام آنها را به یاری طلبید، "عمرو" عذرخواهی کرد و گفت: «من مردی عیال وار و سالخورده و بدهکار به مردم هستم و اموال مردم نزد من است؛ من باید بروم». ولی ضحاک، دعوت امام را قبول کرد و گفت: «ای پسر پیغمبر به شرط اینکه هرگاه که یاری من دیگر بی نتیجه بود، و نفعی نداشت، بیعت خود را از من بردارید». حضرت هم قبول کردند. اینچنین ضحاک با قافله اهل بیت وارد کربلا شد، در صبح روز عاشورا در حمله اول شرکت کرد و نماز ظهر را همراه امام به جای آورد. او وقتی که دید سپاه بنی امیه با اسب های خود در یک هدف گیری، اسب های اصحاب امام را هدف قرار داده و از پای در می آورند، اسب خودش را در یکی از خیمه ها پنهان کرد و پیاده جنگید. در مقابل امام (ع)، دو نفر از دشمن را که پیاده می جنگیدند به قتل رساند و دست یکی دیگر را از تنش قطع کرد که حضرت هم در حق او دعا کردند و فرمودند: «خداوند دست ترا قطع نکند و خدا در دفاع از اهل بیت پیغمبرت، جزای خیر به تو عطا نماید»
ضحاک زمانی که دید بیشتر اصحاب به شهادت رسیدند و جز یکی دو نفر باقی نمانده اند، خدمت اباعبدالله آمد و عرض کرد: «یابن رسول الله، به خاطر دارید که بین من و شما چه شرطی بود؟» حضرت فرمودند: «آری. من بیعت خود را از گردن تو برداشتم ولی تو چگونه می توانی از بین سپاه دشمن فرار کنی؟» ضحاک گفت: «من اسب خود را در خیمه ای پنهان کردم و به همین جهت هم بود که پیاده می جنگیدم». سپس از حضرت اجازه گرفت از ادامه جنگ منصرف شد و به پشت جنگ برگشت و اسب خود را برداشت و عصر روز عاشورا، خاندان وحی را رها کرد. او که مردی شجاع و جنگجو بود، سوار بر اسب شد، به قلب سپاه بنی امیه حمله نمود و لشگر دشمن را شکافت و عده ای را به قتل رساند و عده ای را زخمی کرد و از بین آن لشگر عبور کرد تا به شهر و دیار خود برگردد. پانزده نفر از سپاه بنی امیه، او را تعقیب کردند. ضحاک وقتی به دهکده «شفیه» رسید و مطمئن شد که این پانزده نفر از سپاه خودشان دور شدند، ایستاد و خواست تا به آنها حمله کند ولی دید چند نفر از آنان مانند، ایوب بن مرح و قیس بن عبدالله صائدی که پسرعم او هستند، لذا جنگی نشد و او را رها کردند. ضحاک در کوفه، حوادث روز عاشورا (ده محرم) را برای مردم و شیعیان بازگو کرد. نام او و احادیث منقوله از او، در کتب تاریخ و مقاتل بسیار دیده می شود.(2)

1:فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی

2:دایره المعارف طهور

 

نظرات  (۱۱)

۰۹ بهمن ۹۳ ، ۱۲:۰۶ خادم الحسن(علیه السلام)
سلام همسنگر بروزم یاحق....
۱۰ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۲۲ سید محسن جوانمردی

حجت الاسلام و المسلمین پناهیان:



.....::::ابلاغ کنید! این وظیفه شبانه روزی ماست!::::.....



______________

امام خامنه ای:

اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم،
دیگر از این واضح‌تر؟ اگر شما در راه خدا حرکت کنید، دین خدا را نصرت کنید، خدا شما را نصرت خواهد داد؛ این سنّت الهى است،
 این غیر قابل تغییر است: وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبدیلاً؛
 اگر در راه احیاى دین الهى حرکت کردید و این جهت را رعایت کردید، خدا شما را نصرت خواهد داد. این را قرآن گفته است، با این صراحت که وعده‌ى الهى است؛ ما هم در عمل آن را تجربه کرده‌ایم.
بدانید این قطعه‌ى تاریخ انقلاب در تاریخ ممتدّى که در طول نسلهاى آینده، مورد بحث قرار خواهد گرفت، یکى از برجسته‌ترین مقاطع تاریخى است.



۱۰ بهمن ۹۳ ، ۱۴:۲۷ شهید علیرضا حجتی(خادم الشهدا)
رفتم هیئت رهروان امام(ره) تا بلکه ....
مجلس خیلی با حال و با صفایی بود، اما آنچه می خواستم نشد! بعد از مراسم رفتم جلو و مداح هیئت را پیدا کردم، می گفتند نامش "سید مجتبی علمدار" است.
گفتم:«آقا سید من یه سؤال دارم؟؟
ادامه رو تشریف بیارید سنگر...

سلام ونور...
ممنون از حضور و لطف شما..
سالروز وفات حضرت معصومه سلام الله علیها، کریمه اهل بیت تسلیت.
شادی روح شهدا و امام شهدا و گذشتگان خصوصاً همکار، دوست و استاد بنده ی حقیر، مرحوم تازه گذشته "حاج محمد آقا غفوری" مدیر فرهنگی دانشگاه امام جواد(ع)یزد، ذکر فاتحه و صلوات.
از همه عزیزان و همسنگران التماس دعا دارم.. 
سلام


http://zareh.blog.ir/post/679
سلام همسنگر
به روز هستم با:
کلیپ تحلیل نامه رهبری به عموم جوانان اروپا و آمریکای شمالی از زبان استاد پناهیان.
منتظر شما هستم
یاحیدر.
۱۳ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۴۰ تا اینجا خواندم...
سلام

 مهمان ما هم باشید.....


http://farsiyad.blog.ir/
۱۴ بهمن ۹۳ ، ۰۹:۰۰ شهید علیرضا حجتی(خادم الشهدا)
آفریدگارم...
مــن از هـــمــه دنیا، بــه داشـتـن خـالــقـی چــون تــو مــی نــازم
تــو هــم از مـن بــنــده ای بــســاز کـه بـه داشـتـنـش خـشـنـود گردی...

سلام ونور...
ممنون از حضور و لطف شما.
درپناه خدا زهرایی باشید.
التماس دعای فرج و شهادت..
۱۴ بهمن ۹۳ ، ۱۳:۰۳ هیئت محبین شهادت
سلام علیکم برادر لطفا مارو بانام هیئت محبین شهادت تهران لینک کنید بعد اطلاع دهید با افتخار لینکتون کنم
http://mohebinshahadat.rzb.ir/
۱۴ بهمن ۹۳ ، ۱۹:۲۹ دوستدار اسلام

سلام قولا من رب رحیم

 

به دنبال درخواست بسیار مهم دکتر رحیم پور ازغدی برای برگزاری کرسیه های آزاد اندیشی اقتصاد در نماز جمعه ی تهران، و عدم همکاری مسئولین ذیربط بدلیل فشارهای وارده از سوی اقتصاد دانان غیر اسلامی در داخل کشور، از شما وبلاگ نویس عزیز تقاضا داریم که به میزان توان خود مطلبی در خصوص لزوم طرح بحث های "اقتصاد قرآنی" در مهم ترین و پرتعداد ترین تریبون دینی کشور، در وبلاگ خود منتشر کرده تا از اندک اندک این مطالب در کنار هم موجی پدید آمده و به گوش تئوریسین های اقتصادلیبرال در کشور برسد تا بلکه قدمی در راستای زدودن مظلومیت و مهجوریت از قرآن برداشته باشیم.

 

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ی نظریه های تولید شده ی اقتصاد اسلامی، می توانید به وب سایت http://www.kadamaei.ir/ و همچنین وب سایت http://reba.ir/ مراجعه نمایید.

 

 

« ما تا به امروز می بایست مدل بومی اقتصاد را به دنیا عرضه می کردیم. ما باید هم کارآمدی در جهت رشد رونق اقتصاد، هم کارآمدی در جهت تأمین عدالت را به دنیا نشان میدادیم.»

بیانات رهبری - 85 (دیدار با دست اندرکاران اصل 44)

 

و تا به امروز هنوز...

۱۵ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۴۹ بهانه بودن
دوباره کودک شده دلـــــم ...
همچون کودکی که
دلش بند و کارش گیـر همان یک عروسک در ویترین است ؛
پا می کوبد دلـــم ، تـــو را می خـــواهـد...!
مــــن دلــــم حــــرم می خــــواهــــد...
۱۵ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۴۴ شهید علیرضا حجتی(خادم الشهدا)
ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻨﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ.
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!…
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ، ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ. ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ، ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ِ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ.

سلام نور..
ممنون از حضور و لطف شما.
زهرایی باشید
التماس دعای فرج و شهادت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">